« هراس من باري
همه از مردن در سرزميني است
كه مزد ِِ گوركن
از آزادي ِ آدمي، افزون باشد » ( احمد شاملو )

استاد مکرم حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی
پس از تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی،
نامه دوم تان مسرّت وصول بخشید.
مهر از سر نامه برگرفتم گویی که سر گلابدان است
جهد پر شهد و خطاب بی عتاب شما را ستوده بودم و اینک بیشتر می ستایم.
یکم. سخنتان را از "قوس نزولی" احوال و افکار من در بیست سال اخیر آغاز کرده اید، یعنی از ظهور "قبض و بسط تئوریک شریعت" به بعد. خشنود و سپاسگزارم از اینکه اختر اقبال و سعد و نحس احوال مرا چنین مشفقانه رصد می کنید، لکن بدرستی نمی دانم که رصدخانه کجاست. چنین می نماید که شاقول و اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب می گیرید و حکم به صعود و نزول کواکب می دهید. باکی نیست. اما اگر من بودم اندیشه ها را به میزان حجت و به معیار حقیقت می سنجیدم و برای مخاطب هم حظی و شانی از انتخاب و اجتهاد قائل می شدم.
از جلساتی در قم و تهران یاد کرده اید که با من در فلان و فلان مساله احتجاج کرده اید و قبول نکردن مرا نشانه تنزل من گرفته اید. آیا عالمانه احتمال نمی دهید که شاید ضعف در حجّت شما بوده است نه در عقیدت و صداقت من؟ من آن جلسات را نیک بخاطر دارم و اینک بخاطر شما می آورم که در موسسه حکمت و ادیان که سخن از "حسن عقلانی صدق" و قبح عقلانی کذب می گفتید، پرسیدم مگر به اعتقاد معتزلیان آنکه عقلاً قبیح است "کذب ضار" نیست (دروغ زیان بخش نه کذب مطلق)؟ و شما تصدیق کردید. آنگاه گقتم پس بنظر شما منعی ندارد که خداوند با خلق خود دروغی بگوید سودمند (در قرآن یا جای دیگر) و شما گفتید محتمل است اما احتمالش یک در میلیون است! آیا این را به خاطر می آورید؟
این اجتهاد شما بود در باب احتمال کذب خداوند و من شما را به خاطر آن ملامت نمی کنم و از شما توبه نمی طلبم، اما در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می کنید که عمری ست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می پردازد و تحقیق را به جای تقلید می نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی هراسد و در وحی و فراورده های آن بدیده نقاد عقل خداداد می نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود."
حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور / کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت و همچنان می رود، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار.
آخر این مردم حساسیت نسبت به ستم را در کجا و در که ببینند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می شود" (همان عبارت نغز نهج البلاغه علوی که شما بدان اشارت کرده اید و من هم سالهاست که آن را می آموزم و معیار داوری قرار می دهم).
دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود
درباره كتاب"وحی، دانش رهایی بخش" آخرین كتاب دكتر حبیب الله پیمان
عقلانیت وحیانی

عبدالرضا تاجیك: ضرورت تلاش برای ایجاد رابطه «عقل و وحی» به گونهای كه هم اصالت وحی قبول شود و هم عقل به عنوان یك معیار به كار رود منجر به آن شد تا حبیبالله پیمان آخرین دستاورد پژوهشی خود را به آن اختصاص دهد.
بر این اساس كتاب «وحی، دانش رهاییبخش» به نگارش درآمد تا آنگونه كه حبیبالله پیمان میگوید ضمن توصیف «عقلانیت وحیانی» به خلأ عقلانیتی كه احساس میكرده است، پاسخ گوید.
بنابراین پاسخ به 2 پرسش، آیا تجربه و معرفت وحیانی محصول فعالیت خلاق نیروی عقلاند یا ربطی به فعالیت عقل ندارند؟ و اگر پاسخ مثبت است، عقلانیت وحیانی دارای چه ویژگیهایی است و نسبت آن با عقلانیت علمی و فلسفی چیست؟ هدف اصلی نگارش كتاب «وحی، دانش رهاییبخش» قرار گرفت.
حبیبالله پیمان كه قابلیتهای هر منظومه فكری در عرصههای مختلف را متاثر از درونمایه هستیشناختی و قابلیتهای معرفتشناسی و دینامیسم تكاملپذیری آن میداند، خواسته تا با استدلال در جهت رهایی از دیدگاه كهن و دستیابی به دیدگاهی جدید مخاطبان را از یك پروسه التقاط عبور دهد. .......
ادامه مطلب را در لينك ادامه مطلب بخوانيد.
كتاب فوق و كتابهاي دكتر را در نمايشگاه كتاب ميتوانيد بيابيد
|
کد کتاب |
نام مولف (مولفین) |
عنوان |
موضوع |
انتشارات |
تاریخ |
قیمت |
سالن |
راهرو |
غرفه |
|
1199021 |
حبيبالله پيمان |
ايران، ناامني و بيثباتي پايدار |
ايران - اوضاع اجتماعي، ايران - سياست و حكومت، امنيت ملي - ايران، مسايل اجتماعي - ايران |
قلم |
84/05/16 |
12500 |
شبستان-عمومي |
17 |
23 |
|
1255726 |
حبيبالله پيمان |
ايران، ناامني و بيثباتي پايدار |
ايران - اوضاع اجتماعي، ايران - سياست و حكومت، امنيت ملي - ايران، مسايل اجتماعي - ايران |
قلم |
85/04/18 |
15000 |
شبستان-عمومي |
17 |
23 |
|
1330141 |
حبيبالله پيمان |
سه مقاله: نگاهي به فراز و فرود جنبش اصلاحات |
ايران - سياست و حكومت - 1376، اصلاحطلبي - ايران |
صمديه |
86/07/24 |
22000 |
شبستان-عمومي |
15 |
30 |
|
1343509 |
حبيبالله پيمان |
وحي: دانش رهاييبخش |
وحي - بررسي و شناخت |
صمديه |
86/10/05 |
75000 |
شبستان-عمومي |
15 |
30 |
![]() |
حال در مقاله "قرائت نبوي از جهان" بحث اين بوده است كه متن مصحف شريف، آنچه كه ما قرآن مي ناميم وچند دهه پس از وفات پيامبر اكرم و جمع آوري نهايي قرآن درزمان خليفه سوم عثمان، مصحف ناميده شد، مصحفي كه كلام است. حال اين كلام را مستقيما به چه كسي مي شود نسبت داد؟
كلام
دراين مقام وقتي كلام مي گوييم، منظورمان كلام انساني است. تعريف كلام انساني چيست؟ منظور ما از كلام انسان مجموعه اي ازجملات ...
در فرهنگ کهن ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است. اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
سال ها پیش رفته بودم به اردوگاه نگهداری بیماران جذامی در تبریز...خاطره غریبی بود...دیدن راهبه های اروپایی که سالیان سال است در خدمت جذامیان عمر می گذرانند و فارسی را هم با لهجه آذری حرف می زنند...رفتم مدرسه ابتدایی کودکان جذامی ها...مدرسه مثل یک زباله دانی در میان باغ بود...تار و غبار گرفته. کثیف، آن چنان که نفست بند می آمد...در دفتر مدرسه با مدیر مدرسه صحبت می کردم. گفت علوم سیاسی خوانده، شروع کرد به تحلیل مسایل ایران و جهان. گفتم:" می دونی مهمترین مساله جهان چیه؟"
چند مساله ای را بر شمرد. مدام می گفتم نه! از اون مهمتر هم هست. دست آخر پرسید :" کدوم مساله؟"
گقتم:" مدرسه باباباغی!" تو باید یه این مدرسه برسی. اگر به جای تو بودم. با کمک بچه ها مدرسه را جارو می کردم. رنگ می زدیم. از آموزش و پرورش کمک می گرفتم...تو برادر عزیز به درد این مدرسه نمی خوری. تو باید رییس بشی...
آن مدیر مدرسه باباباغی تنها نمانده است...
انگار مدرسه و مدیر تکثیر شده است...

"ازشگفتي هاي روزگار است که حسين که روزي حرم مظلوميت بود و همه سر بر اين حرم مظلوم مي سائيدند، به بيت اصولگرايان بي اصول و منبعي براي خشونت و ترور تبديل شده."
اين بخشي از سخنان هاشم آقاجري است که در نشست هاي منزل عبدالله نوري بيان شد.
منزل عبدالله نوري در روزهاي پنج شنبه اول هر ماه شاهد حضور اصلاح طلباني است که جاي ديگري براي بيان سخنان خود ندارند.بسياري از اين سخنان البته دررسانه ها نيز امکان انعکاس پيدا نمي کند.از جمله اين سخنرانيها سخنراني هاشم آقاجري است که امکان انتشار در رسانه هاي داخلي را پيدا نکرده است. آقاجري، در اينجاست که مي گويد:
سلام برحسين روزي كه زاده شد، روزي كه شهيد شد و روزي كه دوباره زنده برانگيخته مي شود.عاشورادر جامعه و تاريخ ما خاصيت هاي گوناگوني داشته است. هم كاركردهاي هويت بخش در قالب مناسك جمعي و ايجاد روح جمعي در ميان پيروان حسين داشته است. هم منبع الهام بخش براي نهضت هاو قيام هاي گوناگون در دوره هاي مختلف است و هم تثبيت كننده عواطف و استعلاي احساسات پاك و متعالي. عاشورا به هر حال پديده اي در تاريخ مذهبي و سياسي ما است، لذا به عنوان يك پديده تاريخي بايد ببينيم كه چگونه بايد با آن مواجه شويم.دريك تقسيم بندي كه نيچه از تاريخ مي كند. ما از سه جهت مي توانيم باهر پديده تاريخي مواجه شويم و بر اساس هر يك از اين مواجه شدنها گونه اي از تاريخ به وجود مي آيد.قسم اول اين سه گونه تاريخ كه به تعبير نيچه از سه نحوه مواجهه ما حاصل مي شود تاريخ يابودي يا يادواره اي است. در تاريخ يادواره اي پديده تاريخي صرفا به عنوان نوعي خاطره تلقي مي شود خاطره اي كه حافظه آن را در خود جاي مي دهدوبزرگ داشته شده و تجليل مي شود. در اين نوع تاريخ هيچ نسبت و تاثيرگذاري بين تاريخ و زمان حال وجود ندارد و آن پديده صرفا به عنوان يك پديده ماضي تلقي مي شود و ما آن را در خاطره خود زنده مي كنيم بدون اينكه نسبتي و تاثيري ميان گذشته و آن پديده ماضي و تاريخي با حال ما وجود داشته باشد.
نوع دوم تاريخ تاريخ عتيقه وار است.تاريخي كه عظمت طلبان به آن رجوع مي كنند ومي كوشند امر باستاني و عتيقه اي را به عنوان يك پديده عظيم دوباره احيا كنند.اين تاريخ به كساني كه ازاين منظر به تاريخ مي نگرند درس امكان بازتوليدهاي ممكني كه ناممكن مي نمايد را مي دهد.دراين تاريخ اراده عظمت طلب مي كوشد با اتكا به آن پديده تاريخي بگويد همان گونه كه در گذشته اين امر ممكن شده است امروز نيز ممكن است و با اراده و قدرت مي شود آن را باز توليد كرد.
آرمان و تحکيم وضع موجود
آقاجري مي افزايد:در اين تاريخ ما با نوعي افتخار و عظمت طلبي تاريخي رو به رو هستيم مثلا درنزديك به زمان خودمان درايران شيوه برخورد رضا شاه با عصر باستان ايران را مي توان مثال آورد. رويكرد باستان گرايانه به تاريخ براي اينكه تاريخ به پشتوانه ...

![]() |
1- مدّعاهای اصلی مقاله:
مقالۀ «قرائت نبوی از جهان» که در فصلنامۀ مدرسه شماره 6 چاپ شد نظریهای فلسفی یا الهیاتی یا علمی درباره حقیقت کلام الهی یا وحی یا تجربه نبوی و مانند اینها نیست. آن مقاله نظریهای است درباره «چگونه مفهوم شدن» متن قرآن که دو مدعای اصلی دارد:
مدعای اول: بر اساس دادههای فلسفه زبان در دویست سال اخیر، قرآن (مصحف شریف) را به مثابه یک متن زبانی عربی قابل فهم برای همگان (اعم از مؤمن و غیرمؤمن) تنها به انسان (پیامبر اسلام) میتوان منسوب کرد و آن را کلام یک انسان باید دانست. نسبت دادن (اسناد حقیقی) مستقیم و بلاواسطه این متن با مشخصه یک متن عربی به خدا نه تنها مفهوم همگان بودن آن را از میان میبرد بلکه اصل «مفهوم» بودن آن را ناممکن میسازد. برای نسبت دادن این متن به خدا (کلام خدا نامیدن آن) باید یک «حَیْث» یا «منظر» دیگر انتخاب کرد.
مدعای دوم: نوع ادبی اکثریت قاطع آیات قرآن، حکایت و روایت است. قرآن قرائتی موحدانه از جهان است که بر اساس «تجربه هرمنوتیکی نبوی» شکل گرفته است. انواع دیگری از تجربههای نبوی در این متن وجود دارد که به صورتی غیر از حکایت و روایت بیان شده. اما این تجربهها هم محتوای همان تجربه هرمنوتیکی را فربهتر و غنیتر میسازند. قرآن بنیانگزار یک قرائت توحیدی از جهان است و نه مخزن حقیقتهائی اِخباری از واقعیات هستی. اصطلاح «تجربه هرمنوتیکی نبوی» در این مقاله از بررسی خود متن مصحف گرفته شده و تا آنجا که صاحب این قلم اطلاع دارد برای اولینبار در زبان فارسی بکار رفته است.
مدعای اول مدعائی است که به «هرمنوتیک فلسفی معاصر» (در معنای اعمّ آن که در برابر هرمنوتیک دگماتیک قرار دارد) مربوط است و مدعای دوم به ......