تبليغاتX
حركت براي رهايي

جنبش مسلمانان مبارز برگزار میکند

مراسم گرامیداشت سی و یکمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی

سخنرانان:

احسان شریعتی

حسن یوسفی اشکوری

حبیب الله پیمان

زمان : پنج شنبه     30/3/87 ساعت 17 تا  20

آدرس:خیابان وحید دستجردی خیابان فرید افشار – دولتشاد شرقی  خیابان جام کوچه تایباد پلاک 20

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:14  توسط آشناي ديرينه  | 

مرتضي كاظميان

سوسياليسم شريعتي

زنده ياد دكتر علي شريعتي را- كه اينك در سي و يكمين سالروز در گذشت او قرار داريم- بدون شك بايد روشنفكري چپ (سوسياليست) دانست؛ اما اين توصيف به تنهايي كفايت نمي كند و نارسا به نظر مي رسد؛ چرا كه شريعتي از سوسياليسم واقعي كه دموكراتيك باشد و شان و منزلت انسان و آزادي و اختيار و قدرت انتخاب او، نفي نشود، تمجيد مي كرد. او همچنين از مدل هاي سوسياليستي توتاليتر و غيردموكراتيك و نيز از نظام هاي سوسياليستي دولت محور و بوروكراتيك فاصله مي گرفت و در مقام نقد آنها برمي آمد. شريعتي نسبت به تمركز منابع ثروت و سرمايه در دولت، رويكردي انتقادي داشت؛ معتقد بود: «وقتي همه ثروت ها در دست دولت باشد و دولت هم بدان صورت سلسله مراتبي تعيين شود و اين سلسله مراتب به يك سلسله مراتب ثابت و بوروكراتيك تبديل شود، به صورت يك باند هميشه حاكم در خواهد آمد. در اين نظام، هيچ انساني نمي تواند كاري بكند و هيچ وقت نيز نمي تواند خود را نجات دهد زيرا ديگر ثروت و امكانات مالي براي هيچ كس وجود ندارد و همه به صورت كارمند وابسته به تشكيلات وحشتناكي درمي آيند كه به پيشوا ختم مي شود» (م.آ 2 . ص 74). از نظر او: «در يك جامعه سوسياليست- به راستي سوسياليست- تمركز مالكيت افراد در يك بوروكراسي منجمد و هميشگي و مقتدر به نام حزب واحد يا به نام ديكتاتوري طبقاتي اما در حقيقت ديكتاتوري رهبر، ممكن نيست.» (همان، ص 48). به عقيده شريعتي، «مالكيت براساس كار تحقق مي يابد»؛ و نيز: «بسياري از مواردي كه در اسلام، حريت مالكيت فردي تلقي كرده اند، مواردي است كه در برابر سه عامل متداول به خصوص در شبه جزيره، دزدي، غارت و غصب، و براي نفي اين سه عامل مطرح شده است» (م.آ 10، ص 104 - 109).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:13  توسط آشناي ديرينه  | 

گفت‌وگو با دكتر عبدالكريم سروش

دیدارمان به قیامت - رضا خجسته رحیمی بر گرفته از هفته نامه شهروند

 

در سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی به سراغ عبدالکریم سروش رفتیم تا پس از مدتها باری دیگر باب گفت و گو میان او و شریعتی را بگشاییم. سروش از قرار دیدار خود با علی شریعتی می گوید که با مرگ او همراه شد و سپس ماجراهای ناگفته ای را بازگو می کند که در آن روزها در حین برگزاری مراسم درگذشت او اتفاق افتاد.

 

 

شما از اولين كساني بوديد كه بعد از فوت دكتر شريعتي به محل اقامت او رسيديد و با چهره بي‌جان او پيش از فرو رفتن در نقاب خاك، ديدار كرديد. اما گويا قرار ملاقاتي براي فرداي آن روز با دكتر شريعتي داشتيد كه مرگ دكتر مانع از آن شد. مي‌خواستيم اگر ممكن است در ابتدا از برنامه‌هايتان براي آن قرار ملاقاتي كه انجام نشد، بگوييد.

دكتر، ايران را به مقصد فرانسه ترك كرد و در حال كه برنامه سفر او به انگلستان هنوز محرمانه بود، به گوش ما رسيد. پس از مدتي از آقاي ميناچي كه ازدوستان نزديك و صميمي مرحوم شريعتي بود و آن روزها در انگلستان اقامت داشت، شنيديم كه دكتر وارد انگلستان شده است و به خانه يكي از دوستان رفته است. مطمئن شديم و سپس به همراه آقاي ميناچي و يكي ديگر از دوستان‌مان برنامه ريختيم تا به آنجا برويم و ملاقاتي با دكت

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 16:58  توسط آشناي ديرينه  | 

  كليه مقالات را در ادامه مطلب بخوانيد
در صورت ناقص بودن به لينك زير مراجعه نمايد:
http://www.etemaad.com/Released/87-03-23/256.htm#100653



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 0:39  توسط آشناي ديرينه  | 

سوسن شريعتي


شريعتي متفکري است در دسترس، آدمي ساکن دنياهاي موازي، روحي سيال و مواج که از هر دري رانده شود، از گوشه يي ديگر برمي گردد و باز مي بيني که در برابرت نشسته است و تو را واداشته تا در برابرش بنشيني. اصلاً مهم نيست اين همنشيني با چه نيتي است؛ نشسته است روبه رويت تا تو را دعوت کند به جايي و ناکجايي يا اينکه نشسته يي در مقابلش تا با او درافتي و متهمش کني. پرسش اين است؛

براي اين مايي که 30 سال است مدام تغيير مي کنيم، در خلوت خود و در جلوت خويش نيز، جابه جا مي شويم و هر بار به دنبال جايي جديد، جوري جديد مثلاً برمي خيزيم و گامي فراپيش مي نهيم، کدام خصلت در اين تفکر و اين زندگي است که فاصله ما را با او زياد نکرده و پرداختن به او را ناگزير ساخته است؟ براي اين «ما»ي در آرزوي شنيدن حرف جديد و عجول براي عبور، شريعتي قديمي چه حرف جديدي دارد که از او نمي گذريم؟ آيا ما داريم درجا مي زنيم يا او است که طي اين سال ها پا به پاي ما آمده است؟ چرا پرونده او بايگاني نمي شود؟

اين مواجهه مدام 30 ساله، آيا برمي گردد به نفوذ مخرب او در همه ساحت ها- از اقتصاد بگير و برو به تاريخ - يا اثرات سازنده اش؟

روزنامه ها را که ورق مي زني، هر هفته مرگ موضوعي را اعلان مي کنند؛ روشنفکر عرصه عمومي مرد، زنده باد آکادميسين، جنبش دانشجويي مرد، زنده باد دانشگاه، چپ مرد، زنده باد راست. جامعه شناسي مرد...، اصرار برخي از روشنفکران - و آن هم غالباً با شور بسيار و هيجان غيرآکادميک - نيز در مرده اعلان کردن شريعتي که 30 سال پيش مرده است، ذهن پرسشگر را مشکوک به زنده بودن شريعتي مي کند؛ نکند او هنوز زنده است. تفکر مرده مگر اين همه قاضي القضات مي خواهد؟

قضات شريعتي سال هاست وکيل مدافعان او را متهم به شورمندي و شورورزي مي کنند اما وقتي خشم و خروش قاضي را در پرداختن به پرونده او مي بيني، مطمئن مي شوي که اين شور برانگيخته مختص وکلا نيست، اين موکل است که قاضي و وکيل را با هم وامي دارد که طمانينه هاي سرفرصتي را به کناري بگذارند چرا که درباره متهمي صحبت مي کنند که بر سر جرمش اجماع نيست.

همه دهه پنجاه - شصت اتهام او داشتن رويکردي عقلاني (بخوانيد ايدئولوژيک) به دين بود و اين يعني اقلي کردن آن و تقليل قدسيت اش به بعد اجتماعي و دهه هفتاد - هشتاد اتهام او فربه کردن ً دين و اکثري کردنش شد. همه دهه شصت به انکار نقش او در شکل گيري انقلاب و نظام پس از آن گذشت و همه دهه هفتاد- هشتاد به اثبات آن . دهه پنجاه - شصت او متفکري بي سيستم، دينداري التقاطي و سياستمداري مشکوک و محافظه کار (و اي بسا وابسته) ناميده شد و دو دهه بعد بنياد گرا، راديکال خشن و منادي مرگ (بمير يا بميران) و...

مي بينيم هنوز که هنوز است جرم او دقيقاً روشن نشده اين است که هيچ کدام از قضات - متوليان سنت در دهه پنجاه و متوليان امر نو در اين روزها- نتوانسته اند او را به زندان تاريخ بيندازند. دادگاه شريعتي متهم تا اطلاع ثانوي برپاست و هنوز تماشاچي دارد و بدل شده است به يکي از دموکراتيک ترين پرونده هاي نظري اين مرز و بوم. موفقيت يک روشنفکر همين است؛ زندگي اش را بدل به پرونده يي اجتماعي کند. کدام زندگي؟ همان زندگي که ترکيبي است از مصدرهاي نابهنگام و غيرمترقبه.
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 0:19  توسط آشناي ديرينه  | 


به مناسبت سي و يكمين در گذشت دكتر علي شريعتي سمينار زن وشريعتي برگزارمي شود. اين مراسم روز چهارشنبه29 خرداد ماه ساعت 17-20 در حسينيه ارشاد برگزار خواهد شد. بنياد فرهنگي دكتر علي شريعتي ودفتر پزوهشهاي فرهنگي دكتر شريعتي اين مراسم را برگزار مي كنند.
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 0:16  توسط آشناي ديرينه  | 


انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام

نوشته اي از دكتر شريعتي شب پنجشنبه 21 خرداد 1348
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 0:13  توسط آشناي ديرينه  | 

ايده هژموني گرامشي

زهير مصطفي بلوردي

آنتونيو گرامشي سال 1891 در «ساردينا» منطقه کارگري جنوب ايتاليا به دنيا آمد. پدرش کارمند ثبت و مادرش زني بي سواد از طبقه متوسط روستايي بود. در حالي که هنوز هفت سال بيشتر نداشت، پدرش در نتيجه دسيسه هاي سياسي کارش را از دست مي دهد و به پنج سال زندان محکوم مي شود، و اين شروع دوره طاقت فرساي زندگي گرامشي و خانواده پرجمعيت شان است. اما اين پايان کار نبود؛ رشد توموري در کمر آنتونيو مخارج سنگيني به خانواده تحميل مي کند؛ بيماري مرموزي که تا پايان عمر او را رها نکرد. او به رغم ضعف جسماني دبستان را با نمرات عالي به پايان برد اما به دليل عدم وسع مالي تا آزادي پدرش نتوانست به دبيرستان برود، پس از آزادي پدر و بعد از اتمام دبيرستان يکي از دو نفر ساردينايي بود که توانست بورس تحصيلي دانشگاه تورينو را به دست آورد و در رشته زبان شناسي نوين مشغول به تحصيل شود؛ رشته تحصيلي که در سال سوم ناتمام رهايش کرد و به فعاليت سياسي در حزب سوسياليست و سپس حزب کمونيست ايتاليا پرداخت و نهايتاً به دبيرکلي اين حزب انتخاب شد. قسمت عمده زندگي سياسي و علمي گرامشي در دوران حکومت فاشيستي سپري شد. در حالي که نماينده مجلس بود توسط حکومت فاشيستي به زندان انداخته شد و بقيه عمر خود را در زندان گذراند. وي مطالعات گسترده يي در زندان در زمينه هاي مختلف انجام داده که به «دفترهاي زندان» مشهور است. خدمت عمده گرامشي به جامعه شناسي را بسط مفهوم «هژموني» و البته نظريه «روشنفکران» دانسته اند. هنوز هم درک و تبيين کامل فاشيسم مراجعه به آثار او را مي طلبد. آنتونيو گرامشي از نظريه پردازان عمده مارکسيسم هگلي است که سرانجام سال 1937 در اثر مشقات زندان و وخامت بيماري مادام العمرش در زندان درگذشت.

منافع فکري و آثار

گرامشي از متفکراني چون هگل، مارکس و انگلس، لنين، لوکزامبورگ و تروتسکي متاثر است. البته آثار دايره المعارفي مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختي هستند، بيشترين تاثير را بر او داشته اند؛ از سويي ديگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ايتاليايي مورد مطالعه دقيق او بوده است. گرامشي خود مي گويد؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسيسم در قرن نوزدهم و يکي از پايه هاي تمدن جديد بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه يي است براي مارکسيسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.» (فيوري؛133)

گرامشي خود هرگز کتابي منتشر نکرد؛ نوشته هاي او به جز «دفترهاي زندان»، همگي به صورت مقاله اند.

آثار گرامشي را مي توان به صورت زير خلاصه کرد؛

آرا و افکار

گرامشي از لحاظ بينش به ديدگاه تضاد نزديک تر است «تصويري که از جامعه ارائه مي دهد به صورت يک کل داراي زيربنا و روبناست، به روبنا اصالت و اهميت بسياري داده شده است و قوانين عيني تاريخي به درجه دوم اهميت تنزل يافته است.» (بشيريه؛ 139) از ديد وي مارکسيسم ايده آليستي فاقد اساس ماترياليستي است که دربردارنده احزاب، نهادها و ايدئولوژي است. کل انديشه جامعه گذراست و آن به دليل تعلق آن به روبنا است، پس در ديدگاه او مهم ترين عامل حرکت و انقلاب عوامل ذهني و فلسفي است و انسان- به تاثير از کروچه- تنها بازيگر اصلي تاريخ به شمار مي رود. فکر او برانگيزنده عمل اوست.
.......... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 1:7  توسط آشناي ديرينه  | 

حکومت خران .....


دردا و حسرتا که جهان شد بکام خر ..... زد چرخ سفله سکه دولت بنام خر

خر سرور ار نباشد پس هر خر از چه روی ..... گردد همی ز روی ارادت غلام خر

افکنده است سایه ، هما بر سر خران ..... افتاده است طایر دولت بدام خر

خر بنده خران شده آزادگان دهر ..... پهلو زن است دهر به این احتشام خر

خرها همه محترمند اندرین دیار ..... باید نمود از دل و جان احترام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند ..... بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر

شد دائمی ریاست خرها به ملک ما ..... ثبت است بر جریده عالم دوام خر

هنگامه ای بپاست به هر کنج مملکت ..... از فتنه خواص پلید و عوام خر

آگاه از سیاست کابینه کس نشد ..... نبود عجب که نیست معیّن مرام خر

روزی که جلسه وزرا منعقد شود ..... دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

در غیبت وزیر معاون شود کفیل ..... گوساله ایست نایب و قائم مقام خر

یارب وحید ملک (۱) چرا میخورد پلو ..... گر کاه و یونجه است بدنیا طعام خر

گفتم به یک وزیر که من بنده توام ..... یعنی منم ز روی ارادت غلام خر

این شعر را بنام سپهدار (۲) گفته ام ..... تا در جهان بماند پاینده نام خر

خرهای تیز هوش وزیران دولتند ..... یا حبذا ز رتبه و شان و مقام خر

از آن الاغتر وکلایند از این گروه ..... تثبیت شد بخلق جهان احتشام خر

شخص رئیس دولت ما مظهر خر است ..... نبود بجز خر آری قائم مقام خر

چون نسبت وزیر به خر ، ظلم بر خر است ..... انصاف نیست کاستن ز احترام خر

گفتا سروش غیب بگوش امیر ملک ..... زین بیشتر زمانه نگردد بکام خر

سردار معتمد (۴) خرکی هست جرتغوز ..... کز وی همی به ننگ شد آلوده نام خر

امروز روز خرخری و خر سواری است ..... فردا زمان خر کشی و انتقام خر


شعر از : مير زاده عشقی

وحید الملک شیبانی
فتح الله اکبر ( سردار منصور رشتی )
اکبر رشتی نماینده سابق مجلس که فرزندش به وکالت و سناتوری رسید

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 19:56  توسط آشناي ديرينه  | 


سوسن شريعتي

در تاريخ معاصر ما هستند مفاهيمي که آرام آرام تاريخيت شان را از دست داده اند و تبديل شده اند به اشباح؛ اشباحي که بي شناسنامه و بي نقطه عزيمت به حيات خود ادامه مي دهند، سايه شان همچنان بر سر ماست بي آنکه ديگر کسي به ياد آورد که از چه هنگام سر و کله شان پيدا شده، چگونه شده اند گل سرسبد و از چه وقت بدل به بلاگردان هايي بي متولي. يکي از اين مفاهيم، شبح ً چپ است. گفتماني با گرايشات موازي در درون خود که از دم دماي مشروطيت، همچون بسياري از مفاهيم جديد ديگر که در اثر مواجهه با غرب در ايران پا گرفت، قدم به ميدان ً وجدان اجتماعي ما گذاشت؛ در تجربيات سياسي و تاريخي معاصر جامعه ما نقش بازي کرد؛ گاه در مرکز نشست، گاه به حاشيه رانده شد و در هر حال در اين جنگ و گريز، پايه گذار سنتي شد که نامش سنت چپ است.

زوج چپ و راست در جهان مدرن مشروط و معطوف به شکل گيري زوج بورژوازي- پرولتاريا به دنبال انقلاب صنعتي، به حاشيه رانده شدن مذهب و دست آخر سر زدن دولت- ملت ها بوده است. سر درآوردن زوج چپ و راست در تاريخ صد ساله اخير ايران و در غيبت همه آن پيش شرط ها، بررسي دلايل شکست اين و آن را مشکل ساخته است. کدام بورژوازي، کدام پرولتاريا، در کدام جامعه و در برابر چه نوع قدرتي؟ به همه اين مساله ها بايد مساله استعمار را هم افزود. از همين رو بررسي پرونده چرايي شکست چپ، بي شباهت به بررسي چرايي شکست راست ليبرال نيست. به عبارتي مشکل اصلي هر دو جريان اين بوده است که چگونه مي توان اين راه صد ساله را يک شبه طي کرد؟ راهي که اروپا، قرن ها براي طي کردنش وقت گذاشت؛ بورژوازي که از قرن سيزدهم نطفه گرفت و در قرن هجدهم به کرسي نشست و ليبراليسم شد ايدئولوژي اش؛ دولت- ملت هايي که به دنبال ضعف دستگاه کليسايي متمرکز توانستند از قرن شانزدهم سر برآورند و پرولتاريايي که در پي انقلاب صنعتي، از قرن نوزدهم بدل به طبقه يي جديد و نيروي فشاري جدي شد و سوسياليسم ايدئولوژي اش، در جامعه ما برعکس بود. در آغاز ايدئولوژي ها پا به ميدان گذاشتند و در غيبت بستر مناسب تاريخي- طبقاتي و اجتماعي بايد به چگونگي فراهم کردن اين بستر مي انديشيدند؛ با دور زدن، با پريدن از روي مراحل، با متوسل شدن به قدرت و ايجاد تغيير در آن، با نفوذ کردن در ميان مردم و تشکيل حزب و نهاد و دسته، با حذف مذهب، با رفرم در آن، با نپرداختن به آن و...مقصود اينکه تاريخچه چپ ايران را بايد به موازات پرونده هاي ديگر، از جمله پرونده راست ليبرال بررسي کرد تا معلوم شود صحبت از کدام شکست است و کدام پيروزي.
...... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 19:25  توسط آشناي ديرينه  |