تبليغاتX
حركت براي رهايي

پاسخ عبدالکریم سروش به دولت آبادی

کشفی تازه در دیوان حافظ

دیشب دوست حافظ شناسم تلفن زد و خبری بهجت اثر داد. گفت هدیه ای گرانبها برایت دارم : در یکی از نسخه های کهن دیوان حافظ غزل تازه ای پیدا کردم که بسیار خواندنی و شنیدنی است و آنگاه فکس مرا گرفت و عکس غزل را فرستاد. و اینک آن غزل:

برو به کار خود ‌اي «کاتب» اين چه فرياد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است
چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده‌ها داده است
که‌ اي بلندنظر شاه‌باز سدره نشين
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»
«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»
حسد چه مي‌بري‌اي «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است
(توضيح: کلمات و جملاتي که در ميان گيومه آمده در نسخه‌هاي چاپي حافظ ديده نمي‌شود.)
به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از 30 سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگي» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.
گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گاف‌هاي گزاف واقعا نوبر بود. از جنسي ديگر بود. از هيچکس چندان نرنجيدم که از ميرحسين. آخر او مي‌توانست به اين خفته پريشان‌گو بياموزد که انقلاب فرهنگي را (براي بستن دانشگاه‌ها) دانشجويان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگي را (براي گشودن دانشگاه‌ها) امام خميني بنيان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقليد مضحک» (به زعم او) کار ديگري بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگي هفت عضو داشت (و اينک 30 عضو) نه فقط يک عضو و آن هم سروش. و آقاي ميرحسين موسوي، از 30 سال پيش عضو ستاد انقلاب فرهنگي بود و امروز عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، نه سروش که 26 سال پيش استعفا داد (و تنها عضو مستعفي ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگي همه‌گونه شيخي داشت جز سروش، که نه روحاني بود و نه کهنسال و نه کهنه‌کار سياسي. از دکتر شريعتمداري گرفته (متولد 1302) که شيخوخيت سني داشت تا احمدي، باهنر، مهدوي‌کني، جلال‌الدين فارسي و حسن حبيبي (متولدان 1312) که مشايخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد 1324 بود و جوان‌ترين عضو ستاد. و آوازه اجتماعي و شيخوخيت سياسي هم با آن مشايخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسيده بود و به حکم امام براي خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قراني مزد، شبانه‌روزعرق شرافت مي‌ريخت. و شيخ روحاني ستاد هم حجت‌الاسلام باهنر و مهدوي و املشي و احمدي و خوشوقت بودند نه سروش. و باري اگر ستاد انقلاب فرهنگي شيخي داشت اين شيخ کسي جز شخص شخيص مهندس ميرحسين موسوي نبود که پاره‌اي از جلسات ستاد در دفتر نخست وزيري و زير اشراف و صدارت او برپا مي‌شد. و علاوه بر ميرحسين، خاتمي و احمدي و شريعتمداري و صادق واعظ‌زاده و... در آن حضور داشتند و گواهان اين امرند. و باري شيخ ستاد بودن نه حسن است، نه عيب. آنکه عيب است دروغ زني و دريوزگي و چاپلوسي کردن و سابقه استاليني داشتن و فرصت‌طلبانه ژست آزادي‌خواهي گرفتن است. تعجب من اين است که چرا مهندس موسوي پرده از اين راز ساده بر نمي‌دارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگي و نظر خود را درباره آن نمي‌گويد تا پريشان گويان، بيش از اين سم‌پاشي و فحاشي نکنند.
نيز خوب بود مهندس موسوي به آن خفته پريشان‌گو آموزش و هشياري مي‌داد که وقتي امروز در تلويزيون مي‌گويند وزارت ارشاد به آيين‌نامه انقلاب فرهنگي عمل مي‌کند (که به گمان وي غيرقانوني است) و سانسور کتاب مي‌کند، اين آيين‌نامه دست‌پخت همين شوراي انقلاب فرهنگي است که اينک برپاست و ميرحسين و حداد و داوري و کچوئيان و رحيم‌پور ازغدي و... اعضاي آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگي که 26 سال است دار فاني را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پريشان‌گوي بي‌خبر، شکوه‌اي از ارشاديان دارد به مهندس موسوي شکايت کند که آيين‌نامه برايشان تنظيم کرده است نه سروش که خود قرباني آن آيين‌نامه‌هاست و کتاب‌هايش در ارشاد غمباد کرده است.
حالا بنگريد خفته در غاري که فرق انقلاب فرهنگي و ستاد انقلاب فرهنگي و شوراي انقلاب فرهنگي را نمي‌داند و اعضايشان را نمي‌شناسد و از کارهاشان خبر ندارد و ديروز و امروز را به هم مي‌بافد و زمان را در مي‌نوردد و دروغ بر دروغ مي‌انبارد و جهل بر جهل مي‌تند، چون ماموري نامعذور به اميد پاداشي موعود حمله بر معلمي يک قبا مي‌آورد که از ديدگاه استاليني، جز استقلال راي و مسلماني و دموکراسي‌خواهي (و لابد عدم حمايت از ميرحسين موسوي) جرمي و خطيئه‌اي ندارد. و حتي نزاکت و ادب مقام را نگاه نمي‌دارد و به ميزبان خود که همان شيخ انقلاب فرهنگي است توهين مي‌کند و اينقدر نمي‌داند که اين ميزبان که دولت‌آبادي به حمايت و ترويج‌اش برخاسته، 30 سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضا‌کننده همان آيين‌نامه‌هاي «غيرقانوني» است که وي از آنها مي‌خروشد و مي‌گريزد و پيرو و مريد و مقلد و فدايي همان امامي است که بنيانگذار انقلاب فرهنگي است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتي» است که دولت‌آبادي زبان خود را به لوث کلماتش مي‌آلايد. باري از بانيان آن جلسه جناحي و ستادي و انتخاباتي، و در صدر همه از آقاي ميرحسين موسوي نيز بايد سپاسگزاري کرد که حق خادمان فرهنگ را چنين مي‌گزارند و به تاوان داشتن رايي مستقل و مشروع، آنان را پيش گلادياتورها مي‌افکنند و پوست و پوستينشان را مي‌کنند و هلهله‌کنان قصه‌اش را بر سر بازار و برزن مي‌گويند و در رسانه‌هاي خبري خود مي‌آورند. اما مباد از ياد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصوير موحشي است که هيچگاه از ياد جوانان اين ديار نخواهد رفت، شايد آبي به آسياب آرا بريزد اما آبرويي تحصيل نخواهد کرد.
مرا هر آينه خاموش بودن اولي‌تر
که جهل پيش خردمند، عذر نادان است
و ما اُبَرّيَ نَفسي وَ ما اُزَکّيها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است
مريلند - ارديبهشت 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 9:54  توسط آشناي ديرينه  | 

رضا علیجانی

 

(«دوصدايي» بودن متون مقدس و نسبت دين و سكولاريزاسيون) 

1- مسئله «دين» و مبحث «سكولاريزاسيون» هم از منظر رويكرد «تفكر و تجدد» در برخورد با تاريخ ايران و هم از زاويه «توسعه و پيشرفت»، اگر نگوييم «مبرم‌ترين»، يكي از مبرم‌ترين موضوعات و مشكلات جامعه ما را تشكيل مي‌دهد.

2- جدا از ريشه‌يابي لغوي مفهوم «سكولار» كه امروزه اجزاء و ابعاد مختلف آن در روند شكل‌گيري‌اش، بارها مورد بحث و بررسي قرار گرفته و روشن شده، اما در يك روند تاريخي، اين مفهوم به عنوان يك پديده اجتماعي در دو شکل و نوع و به عبارتي در دو سطح و ساحت مطرح گرديده است: ساحت «عام و كلان» (نوع نگاه و رويكرد كلان به جهان و زندگي و تاريخ، و به نهادهاي سياست و قدرت، فرهنگ و آموزش و اقتصاد و مالكيت، و نقش و نسبت امر قدسي، دين و روحانيت با هر يك) و ساحت «خاص و مشخص» (مسئله نهاد دولت و نسبت دين و روحانيت با آن).
(در سطح و ساحت دوم مقوله «لائيسيته» مطرح مي‌شود).

3- پيامبران و متون مقدس اديان بزرگ در بستر زمان خويش اصلاح‌گر و «مصلح» بوده‌اند، نه محافظه‌كار و نه انقلابي. ضرورت اصلاح‌گري و مصلح بودن، پذيرش بخشي....

 * متن مقاله ارایه‌شده به "کنفرانس بزرگ بین‌المللی" در تورنتو- کانادا (1تا 3 مه 2009) که به‌علت عدم صدور ویزای کانادا به آقای علیجانی و چند تن دیگر از شرکت‌کنندگان ایرانی این کنفرانس، در کنفرانس مزبور قرائت شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 0:37  توسط آشناي ديرينه  | 

سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي به منظور هدف فوق، ضمن احترام به كانديداهايي كه شعار خود را خروج از وضعيت جاري اعلام كرده‌اند، برنامه‌ها و منش سياسي مهدي كروبي را براي تغيير وضعيت كنوني مناسب‌تر يافته است. در گفت‌وگوها و تعاملاتي كه اعضاي سازمان دانش‌آموختگان با كروبي و اعضاي ستاد وي داشته‌اند، ايشان قول مساعد داده است كه در همه زمينه‌هايي كه رئيس دولت صاحب اختيار و قدرت است از جمله، تشكيل كابينه‌اي توانمند با حضور تكنوكرات‌هاي برجسته و خوشنام كشور، پايان دادن به روند شبه آپارتايد محروميت دانشجويان از حق طبيعي و خدادادي تحصيل، ايجاد محيطي زنده و بانشاط در دانشگاه‌ها، ايجاد امنيت لازم براي فعاليت احزاب، مطبوعات و اهل قلم با معرفي وزراي خوشفكر براي وزارتخانه‌هاي علوم، ارشاد اسلامي و كشور و نيز رفع تبعيض عليه اقليت‌هاي قومي و ديني و مشاركت دادن آن در مديريت‌هاي ملي و بومي با شفافيت و قاطعيت كامل عمل كند و در صورت ظهور مانع يا موانعي براي انجام اقدامات فوق،‌آنها را صادقانه و صريح با مردم در ميان بگذارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 17:22  توسط آشناي ديرينه  | 

روزنامه یاس نو پنج سال قبل و در آستانه انتخابات مجلس هفتم توقیف شد و در طی مدت 5 سال گذشته جلسات بازپرسی و دادگاه آن با تاخیر به انجام رسید تا در نهایت حکم قطعی آن در اواخر سال گذشته صادر گردید و پس از اجرای حکم که تنها در برگیرنده جریمه نقدی بود تمامی موانع حقوقی جهت انتشار روزنامه کنار رفت و در پی آن بود که مدیرمسئول روزنامه تصمیم به انتشار مجدد آن گرفت.

در حال حاضر و با توجه به سابقه حقوقی و انجام تمام موازین حقوقی و دادگاهی روزنامه که در نهایت امکان انتشار را برای صاحب امتیاز روزنامه فراهم نموده بود روزنامه هیچگونه مانع حقوقی جهت انتشار نداشته است و مشخص نیست دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با استناد به چه ماده حقوقی اقدام به صدور نامه برای عدم انتشار شماره های آتی روزنامه یاس نو نموده است.

لازم به ذکر است که شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامه ای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت.

گفتنی است روزنامه یاس نو تاکنون 3 بار از انتشار بازمانده بود که مورد اول آن در دوره اول انتشار بوده است که به مدت 10 روز توقیف گردید و مورد دوم توقیف آن یک روز مانده به انتخابات مجلس هفتم بوده و این سومین توقف انتشار این روزنامه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 17:11  توسط آشناي ديرينه  | 

متن پیام سروش به دفتر تحکیم وحدت که سومین پیام وی به این اتحادیه در طول چهار سال گذشته محسوب می شود بدین شرح است:

به نام خدا

«ان الله یامرکم ان تودو الامانات الی اهل ها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل»
فرمان خداوند است که امانت را به اهلش بسپارید و داوری به عدالت کنید.

انتخاب رئیس قوه مجریه نزدیک است و دانشجویان هم چون آحاد دیگر مردم حق، بلکه تکلیف دارند که در این مسابقه عظیم شرکت ورزند و وام خود را به عدالت بگذارند و امانت رای را به اهلش بسپارند.

گریختن از این مسابقه شرط خرد نیست، چرا که کار را به بی خردان وا نهادن است. همه نیک می دانیم که دایره و قاعده بازی را چنان تنگ گرفته اند که جز معدودی توان و مجال بازیگری ندارند و:

نیزه بازی اندر این گوهای تنگ
نیزه بازان را همی آرد به ننگ

با این همه در این گذرگاه تنگِ عافیت، جریده نمی باید رفت، و در این بازی بزرگ به تماشا نمی توان نشست. لذا گزینش باید کرد و کسی .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 1:20  توسط آشناي ديرينه  | 

سيد علي صالحي



چه آيً با کلاه و چه آيً بي کلاه، هيچ کدام نقطه ندارند. پيش از دورانً درکً کاملً الفباء، هم به خïردسالي خيره مي شدم به اختلافً اين شمايل؛ چرا يکي کلاه دارد و ديگري سرش بي کلاه مانده است؟ يک روز پدر به وقتً درو، کمر آراست از خستگي و گفت؛ «حروفً الفباء هم مثل آدم ها، هر کدام سرنوشتي دارند،» باورم شد... تا موسم بلوغ که مشق و معنا به من آموخت همه حروف از حقوقي مساوي برخوردارند. آيً با کلاه گاهي سرآغازً واژه آزادي است، و گاهي طلايه دارً «آسيب». آيً بي کلاه آيا اولً «اندوه» مي آيد؟ چرا اندوه...،؟ ستونً نخستً «اميد» هم هست،

حروف به خوديً خود مقصر نيستند، اين حروفٍ بافانً بسيارند که در چيدمانً، پيوسته تباري از اين دست، يا تاريکي را رقم مي زنند، يا روشنايي را به رويا فرا مي خوانند. مثل دشنام يا دعا، مثل ظلم يا عدالت، يا مثلً «اين کتاب را جمع کنيد و آن ديگري فعلاً باشد،» مثلً «اين ناشر خودي است، آن ديگري «ديگر»ي است. چرا؟ چرا نباشد، چه کرده است...؟ اين قرنطينه سياسي چه ربطي به رازٍوîري هاي فرهنگ و فهميدگي دارد؟

هيچ سالي من اين همه غمگينً کتاب نبوده ام. اين چه مîرام و کرداري است که حتي کلمات را در پîرده آپارتايد از تنفسً طبيعيً خود باز مي دارند. چرا جشنً جليلً حروف را به مجلسً ختمً الفباء تبديل کرده اند؟ در اين سال ها چه رفته بر اهلً چراغ و اميد، که بعضي ناشرينً زحمت کشً ما، خلوت به حجره خويش گزيده و از خيرً غرفه نشيني اين «نمايش« گاه» درگذشته اند. بهانه نمي آورند، دليلً بالغ دارند. سال به سال کشفً سًتٍرً تازه يي رïخ مي دهد. اين سلوک زيبنده جهانً ظريفي به نام فرهنگ نيست.

امسال در بيست و دومين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران، چرا به ناشرين مستقل و معتبري مثل مؤسسه انتشاراتي آگاه، اختران، ديگر، آگه، و جامه دران، فرصتً ديدار ندادند هم به همگرايي با مردمً خويش؟

تصور چنين قرنطينه يي دردآور است، آن هم به روزگارً دانايان، و بيشترينه براي اين مردمً آگاه که اهل پرسش اند. چرا و به بهانه کدام آنفلوآنزايً موهوم؟ اين گير و گرفت هاي چرب و چيل به سود چه کسي است؟ غصه من به وقتً تحريرً اين «تکيه کلام» اين نيست که چاپً سومً گزينه شعر مرا همان روز نخستً نمايشگاه، از چشمٍ ديدً مردم دور کرده اند. «روزگار» مي داند که شعرً امثالً من در سينه اين مردمً شريف محفوظ است از هر قضاوتً شتاب زده يي که فقط فلاخن را مي شناسد و نه مïدارا و معنا را.

چشم به روي آينهٍ زارً انديشه بستن که زحمت ندارد، سنگ در دامن اندوختن که مرارت ندارد. داشتنً دستً شکستن و قصدً بستن آسان است البته، اما شکستن چه چيزي و بستن چه کسي؟ چه آيً با کلاه و چه آيً بي کلاه... سرًما از شکستن و دستً ما از بهانه بستن گذشته است. مسوولً حيرت و پرسشً مردم چه کسي است؟

هر خردمندي، انصاف خود را گرو خواهد گذاشت که؛ فرهنگ و ادبياتً ما، سفر به ساحتً شعور دارد و نظر به جانبً شفا. پس بي جهت، ماسک و مينارً پرهيز چه مي زنند به نيمه رخسار، که اين نقش را حاجتي به نقاب نيست. به موسمً مسمومي که بعضي بلاد و براي عبور از سونامي هاي پياپي و بحران هاي بي بديل، به عملياتي کردن «جهاني سازي انواع آنفلوآنزاهاي زابه زا» قîد رîسته و قامت بسته اند، زيبنده نيست در اين وطنً واژهٍ پîرîست، حروف را حرام و واژه ها را وجين کنند و کتاب و کïتکً لفظ يکي شود. ناگفته پيداست که راست... هيچ انسانً عاقلي چنين زيانً دردآوري را فراموش نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 12:8  توسط آشناي ديرينه  | 

دکتر محمد بقايي ماکان

نخستين بارقه روشنفکري در دنياي اسلام با ظهور معتزله نمايان مي شود.

اين موضوع در کتاب «عقل عريان» که دکتر محمد بقايي ماکان تاليف کرده و از سوي انتشارات اقبال در دست چاپ است به تفصيل بررسي شده است. آنچه در پي مي آيد يکي از مقالات کتاب «عقل عريان» است که زيرساخت هاي اين نهضت را به عنوان انديشه يي برآمده از متفکران ايراني صدر اسلام از نگاهي ديگر مورد بررسي قرار مي دهد.

قبايل بدوي و محصور در شنزارهاي حجاز پس از آنکه به نيروي «دين مبين» بر بسياري از سرزمين هاي آبادان آن زمان - از جمله ايران - که به لحاظ فرهنگ و مدنيت برتري چشمگيري بر آنان داشتند، غلبه يافتند و به عنوان مسلمانان فاتح ايامي چند بر اريکه قدرت نشستند، خيلي زود ماهيت شان را آشکار کردند و چشم و دل شان به دنبال اموري رفت که پيشتر جوامع غيراسلامي را به آن ملامت مي کردند.

ديگر نشاني از آن خلوص و بي آلايشي صحراهاي تفتيده که از ويژگي هايشان بود در آنان نماند. گرچه اسلام را به ظاهر حفظ مي کردند و به نام آن سرزمين هاي تازه يي مي گشودند ولي در عمل آن را از پويايي و حرکت باز مي داشتند. نخستين دستگاه خلافت که در دمشق شکل گرفت مرز ميان حلال و حرام را بي اعتبار ساخت و حقايق ديني را به عيان تحريف کرد. سپس که مرکز خلافت به بغداد انتقال يافت ناخرسندي مردم نوآيين از ستم هايي که بر آنان به نام اسلام مي رفت بيش از گذشته شد. نتيجه اين اعمال، همراه با اهانت ها و شقاوت هاي بيرون از شمار در ايران آن شد تا قيام ها و اعتراضات مختلف در قالب حرکت هاي سياسي، نظامي، ديني و فرهنگي از سوي مردمي که خود را با توجه به سيادت تاريخي، فرهنگي و مدني مغبون مي ديدند، شکل گيرد. شرح اين جنبش ها در کتاب هاي بسيار از دورترين ايام تاکنون به تفصيل آمده است.

برخي از اين حرکت ها نظير معتزله هر چند مانند شعوبيه کاملاً رنگ ملي و سياسي نداشت، ولي چنان هم نيست که نتوان آن را در پرونده تاريخ نهضت هاي ملي به عنوان شاهدي بر سيادت انديشه ايراني در پهنه دنياي اسلام جاي نداد. معتزلي مذهب را گاه مرادف شيعي، رافضي و شعوبي به کار برده اند که هر سه در گستره فرهنگ ايراني جاي دارند. نظامي عروضي در چهار مقاله مي نويسد؛ «محمود با آن جماعت تدبير کرد که فردوسي را چه دهيم؟ گفتند؛ 50 هزار درم و اين خود بسيار باشد که او مردي رافضي است و معتزلي مذهب، و اين بيت بر اعتزال او دليل کند که او گفت؛

به بينندگان آفريننده را

نبيني، مرنجان دو بيننده را»1

بنيانگذار و همچنين اکثر بزرگان اين نحله فکري که براي .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 0:44  توسط آشناي ديرينه  | 

در راستاي انتخابات رياست جمهوري ...الخصوص مشاركت تلويزيون ايران!!!!!!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 21:43  توسط آشناي ديرينه  | 

نمایشگاه کتاب؛ آنها که بیرون دایره مانده اند

نویسنده: پوریا سوری

می خواهیم در روزهای باقی مانده از نمایشگاه کتاب تهران هر روز غرفه یکی از ناشران و کتاب های بیرون در مانده بشویم و آثارشان را ارائه دهیم و زیانهایی را که از این تصمیم غیرفرهنگی وزارت فرهنگ دیده اند بازگو کنیم.

اینکه هر سال منتظر باشی تا همه را زیر یک سقف و کنار هم ببینی خوب و خاطره انگیز است ولی وقتی می روی و می بینی که برخی نیستند یاد نداری ها می افتی و نبودشان بغض می شود و گلویت را می فشارد.

این روزها که سوار بر این ترن مترو شده می شوم تا بروم به دنیایی که خبر ارزشگذار آن است و حاکم اوست... جمعیت همراه من مردم صبور و ساکت همراهم بیشتر از قبل شده اند و همدیگر را هل می دهند تا زودتر برسند به چیزی که نیست.

اردیبهشت را ایرانی های کهن از آوردی بهشت وام گرفته اند و هر سال که بهشت در می رسد زمزمه کتاب و نمایشگاهی که قرار است همه آنچه ما داریم را عرضه کند هم همراه سبزه و عطر گلهای بهاری به مشام می رسد.

اما امسال هم مثل 3-4 سال گذشته نبود آنانکه انتظارشان را می کشیم بیشتر به چشم می رسد و چنانکه شرحش رفت داستان فریادی می شود که در گلو می شکند.

نمایشگاه کتاب امسال هم چند روزی آغاز شده است و اهالی کتاب مشتاقانه به سراغ عشقی می روند که می دانند در انتظارشان است و در این میان هم هستند کسانی که در هیاهای جمعیتی که جمع آمده اند نشانی از دوست نمی یابند.

مدیر كمیته ناشران داخلی نمایشگاه كتاب گفته از دلیل منع حضور برخی ناشران در نمایشگاه بی اطلاعم اما خبر دارم كه برخی از آنها اجازه حضور ندارند.

محمود سالاری در گفت وگو با ایسنا گفته هر سال ناشرانی كه تخلف هایی را مرتكب شوند از حضور در نمایشگاه منع می شوند اما چون خیلی هایشان با رسانه ها ارتباط ندارند این خبر منعكس نمی شود. نشر اختران، آگه و جامه دران از حضور در نمایشگاه امسال منع شده اند.

البته این تمام ناتمامی است و نامهای دیگری هم هست که حضور ندارند حالا یا خودشان عطای این نمایشگاه را به لقایش بخشیده اند یا به آنها اجازه حضور داده نشده، یا حقی از آنها ضایع شده یا به صورت نا تمام در نمایشگاه حضور دارند.

اختران، آگاه ، آگه ، جامه دران، دارینوش، نیلا و خیلی ناشران دیگر که در این حدود و در این حوصله می گنجند ، ناشران مهم و تاثیرگزاری هستند که هر کدام بار فرهنگی مهمی از جامعه را بر دوش خود داشته و نویسندگان مختلفی را چهره کرده یا حرفهای ناگفته بسیاری را به زیور طبع آراسته اند که عدم حضورشان در این عرصه مهم نه تنها موجب عدم ارائه آثارشان می شود بلکه خوانندگان را از دستیابی به این آثار دور می کند.

اتفاق مهمتر آنکه نویسندگان و مترجمان آن نشر را از آن نشر جدا می کند، زیرا مولف یا مترجم متوقع است آثارش عرضه شود و وقتی اینگونه نیست به سراغ ناشر دیگری می رود و این یعنی رفتن به سوی فروپاشی یک بنیاد فرهنگی و یعنی بسته شدن آن نشر و یعنی فراموشی.

می خواهیم در روزهای باقی مانده از نمایشگاه کتاب تهران هر روز غرفه یکی از ناشران و کتابهای بیرون در مانده بشویم و آثارشان را ارائه دهیم و زیانهایی را که از این تصمیم غیرفرهنگی وزارت فرهنگ دیده اند بازگو کنیم.

منبع : سايت خبري هم ميهن

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 1:8  توسط آشناي ديرينه  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 17:33  توسط آشناي ديرينه  | 

سخنی صریح و شفاف در خصوص

«احیای حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی»

بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران فرصتی است تا همه گروه های سیاسی، احزاب، تشکلها و نامزدهای انتخابات نسبت به تدوین و ارایه برنامه های خود برای اداره کشور اقدام و ملت ایران نیز حداقل این بار ضمن توجه جدی به برنامه محوری و پرهیز از فرد گرایی نسبت به انتخاب گزینه برتر اقدام نمایند. بدیهی است فرد ممکن است شعارهای خود را فراموش کتد و یا تحت فشارهایی از داخل و یا خارج آن را از دستور کار خارج نماید. در واقع می توان گفت که فرد هیچ تعهدی نسبت به شعارهای خود ندارد. اما برنامه محوری حاصل خرد جمعی است و خرد جمعی میثاق و تعهد رهبری و تک تک اعضای گروه و جمع است و ضمانت اجرایی آن نیز بالاست.

ایران متعلق به همه ایرانیان و کشوری کثیر الاقوام است و   در حقیقت اقلیتهای قومی و مذهبی اکثریت ملت ایران را تشکیل می دهند. محدود کردن ایران به گروه یا جناح خاص و یا بخشی از جامعه و عدم توجه به حقوق دیگر اقوام و مذاهب ضمن اجحاف به آنها بزرگترین ظلم و تهدید برای اتحاد و همبستگی ملی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 17:27  توسط آشناي ديرينه  | 

 

بعضی فقیهان ما فرقی با طالبان ندارند

در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم، پيش از آنکه به گفته مهدي کروبي، "چند ساعت خواب" نتيجه انتخابات را تغيير دهد، و سپس نام محمود نژاد از صندوق ها درآيد، دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز، جريان حامي احمدي نژاد را "شايسته هيچ نامي" ندانست، جز "فاشيسم". در پايان دوره احمدي نژاد و آغاز انتخاباتي ديگر، سروش از اين گفته است که: "آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد، آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري  بکند به نام خدا".

 

سروش همچنين از اين گفته است که: "من معتقدم بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود."

اين مصاحبه در پي مي آيد.

 مصاحبه را با اين شروع کنيم که به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان "نوانديشي ديني" ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟

  بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده.  از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 17:16  توسط آشناي ديرينه  | 

«حسّ نهان»، عنوان سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در روز پنجشنبه، ۳۰ آوریل بود که به دعوت جمعی از علاقمندان روشنفکری دینی در پاریس برگزار شد.

در این جلسه که در سالن اجتماعات مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس برپا شد، ابتدا دکتر سروش به ماجرای مقاله خود تحت عنوان «قرآن کلام محمد» و پیامد‌های آن اشاره کرد و گفت:

Download it Here!

آن مصاحبه‌ای که من با یک رسانه‌ی هلندی کرده بودم در باب وحی و نبوت، کلام الهی و قرآن بود منتشر شد و ترجمه فارسی آن هم منتشر شد و از آنجا به بعد بود که بگو مگوها بالا گرفت.

خلق کثیری سخنان مثبت و منفی فراوان گفتند و حمله بر من درویش یک قبا آوردند. پاره‌ای از مراجع بزرگ قم هم وارد ماجرا شدند و در آنجا هم همین‌طور.

بعضی‌ها به زبان درشت و بعضی‌ها به زبان نرم، بعضی‌ها علمی‌تر و پاره‌ای به شکل‌های غیر معرفتی فتح باب کردند و مواجهه را آغاز کردند.

در میان هنرمندان، یکی از فیلمسازان به نام هم سخنان درشت و ناروایی گفت و نویسندگان خرد و درشت هم از اطراف فرا رسیدند هر یکی به سهم خودشان بحثی را باز کردند.

من از آن میان فقط به یکی از مراجع یعنی آیت الله سبحانی طی دو نامه مبسوط پاسخ گفتم. آقای سبحانی بعد از پاسخ دوم من پا در کشید و به ادامه بحث نپرداخت. آن هم به این دلیل یا به این دستاویز که فلانی در نوشته‌های خود عقده گشایی می‌کند و پا را از حریم معرفت و بحث و استدلال بیرون می‌گذارد.

آنگاه ایشان به یکی از شاگردان خودش به نام ربانی گلپایگانی گفت و از او خواست که به ادامه پاسخ‌ها بپردازد. او هم مقاله‌ای نوشت و گفت‌‌و‌گوی من میان آنها به این طریق ختم شد.

البته آنچه باعث شده بود آقای سبحانی سخنان من را از جنس عقده گشایی بخواند این بود که من در نامه دوم به ایشان نوشته بودم که جناب آقای سبحانی، همه‌ی این بحث‌ها بر سر خدا، پیغمبر، قرآن، وحی، کلام الهی برای این است که ما عقایدی آیین فکری و عملی داشته باشیم که در آن با رفاه زندگی بکنیم، رفاه توأم با عدالت و دست ظلم را از سر یکدیگر کوتاه بکنیم.

اگر این بحث‌های کلامی، اگر این موشکافی‌های فلسفی به آنجاها نیانجامد سود چندانی برای آن‌ها مترتب نیست و بعد هم گفته بودم که شما در قم نشسته‌اید و در کنار گوش شما به یکی از بزرگترین مراجع شیعه اهانت و ظلم‌هایی شد که تاریخ شیعه کمتر از آن‌ها نشانی دارد، و شما سکوت محض کردید، هیچ سخنی نگفتید، برنیاشفتید، عتابی نکردید، وارد میدان و ماجرا نشدید و حالا به من می‌گویید که تو دین مردم را تضعیف می‌کنی؟

آنچه که موجب تضعیف دین جوانان می‌شود همین سکوت‌ها و بی عملی‌های امثال شما است. همچنین اشاره کرده بودم به آقای مشکینی و اینکه ایشان پای همه‌ی مقدسات و امام زمان و غیره را به میدان آورد برای اینکه چندتا سردمزاج را به گرم‌خانه مجلس بفرستد و گفت که پای نامه‌ی آن‌ها و تصویب‌نامه آنها را امام زمان امضا کرده است.

من هشدارهای اینچنینی به ایشان دادم که گرچه از بحث فلسفی بیرون بود اما....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 19:14  توسط آشناي ديرينه  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 10:59  توسط آشناي ديرينه  | 

به ابتکار «مدرسه‏ی عالی علوم اجتماعی پاریس» و با همکاری «مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه»، کنفرانسی سه روزه حول موضوع «شیعه در دنیای امروز»، از دوشنبه بیست و هفتم آوریل (هفتم اردیبهشت) در مرکز علوم سیاسی پاریس آغاز به کار کرد.

دکتر عبدالکریم سروش و استاد محمد مجتهد شبستری، دو روشنفکر ایرانی بودند که در افتتاحیه‏ی این کنفرانس به سخنرانی پرداختند.

Download it Here!

ابتدا از دکتر سروش پرسیدم در سخنرانی ایشان که به زبان انگلیسی ایراد شد، چه محورهایی مورد بررسی قرار گرفت؟

سخنرانی من، در باب چالش‏هایی بود که تشیع در جهان امروز و در دوران جدید با آن مواجه است. این چالش‏ها را به چند بخش قسمت کردم؛ بخش تئولوژیک، بخش تاریخی، بخش حقوقی و فقهی و بخش سیاسی.

در بخش حقوقی گفتم درست است که در جهان جدید، فقهای شیعه در باب مسایل جزایی، حقوق زنان و‌… گاهی فتواهای جدیدی صادر می‏کنند که به نظر هم مترقی می‏رسد، اما چون بر اساس منقحی بنا نهاده نشده و تئوری‏های جدید حقوقی و فلسفه‏ی حقوق، وارد فقه ما نشده است، این فتاوا هم‏چنان بی‏پایه باقی خواهد ماند تا وقتی که فقه به شکل تازه‏ای و از اساس زیر و رو شود. یعنی در علم اصول فقه، مبانی فلسفی و کلامی جدید داخل شود.

هم‏چنین در‌باره‏ی سیاست گفتم که حقیقتاً انقلاب اسلامی، انقلابی بی‏تئوری بود. مخصوصاً اگر آن را با انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه مقایسه کنیم. در انقلاب روسیه، ایده‏ی اصلی این بود که جامعه‏ی بی‏طبقه به‏ وجود بیاورند و نهایتاً به طرف سوسیالیسم و از آن‏جا به سوی کمونیسم بروند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 13:59  توسط آشناي ديرينه  | 

با سلام به دوستان عزيز ... گرچند در چند سال اخير انتشار كتابهاي بسياري از نويسندگان و روشنفكران عزيز ايران زمين جلوگيري به عمل آمده و بسياري از كتابها حق فروش و نمايش در نمايشگاه كتاب را ندارند .... با اين حال اميد وارم انتشاراتيها در اين برحه بتوانند كتابي براي عرضه داشته باشند .

نقشه نمايشگاه بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران براي دوستداران آن:

روي تصوير كليك نماييد تا تصوير در اندازه بزرگتر قابل ديدن باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 22:22  توسط آشناي ديرينه  | 

مومن‌های مادرزادی - بخش دوم و پایانی

آمادگی طبیعی ما برای باور به جهان فراطبیعی همچنان که پیرتر می‌شویم همراه ما می‌ماند. کلمن به این نتیجه رسید که انسان‌های بالغ همان اندازه گرایش به دیدن قصد و نیت در جایی که نمی‌تواند چنین چیزی وجود داشته باشد دارند که کودکان. افراد بالغ هنگامی که از آنها خواسته می‌شود برای پدیده‌های طبیعی توضیحی بیابند غالباً به استدلال‌های غایت شناختی (teleological) از قبیل « درختان اکسیژن تولید می‌کنند تا حیوانات بتوانند تنفس کنند » متوسل می‌شوند و یا مثلاً به « خورشید داغ است زیرا گرمی زندگی را می‌پروراند. »

بویر مشتاقانه اشاره می‌کند که افراد بالغ دیندار نه ذهن کودکانه‌ای دارند و نه ناقص العقل‌اند. بررسی‌های علمی به عمل آمده نشان می‌دهند که قالب ذهنی چنین افرادی از کودکان بسیار متفاوت است و آنها در درجه اول به ابعاد اخلاقی ایمان دینی خود توجه می‌کنند و کمتر به ویژگی‌های فراطبیعی.

به عقیده بلوم حتی به این ترتیب بازهم دین ابداعی گریزناپذیر از ارتباط‌های درونی مغز ما است: « همه انسان‌ها این مدارهای مغزی را دارند و از آن هرگز گریزی نیست. » پتروویچ اضافه می‌کند که حتی افراد بالغ که خود را به عنوان ملحد و لاادری می‌پندارند نسبت به تفکر فراطبیعی بسیار مستعد هستند. برینگ نیز با این نظر موافق است. هنگامی که یکی از دانشجویانش مصاحبه‌هایی با افراد بی باور به خدا به انجام رساند، روشن گردید که آنها اغلب به طور سربسته قصد و نیت را به لحظه‌های مهم یا تکان دهنده در زندگی خود نسبت می‌دادند، گویی که بعضی کارگزاران برای انجام آن رویدادها دخالت کرده اند: « آنها به طور کامل مفهوم خدا را از ذهن خود دورنمی کنند، بلکه فقط در گوشه‌ای از ذهن خود آن را مخفی می‌کنند. »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 16:43  توسط آشناي ديرينه  | 

اثري از نيك آهنگ كوثر

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 16:39  توسط آشناي ديرينه  | 

عامل انساني دليل اصلي انقلاب

وقتي صحبت از انقلاب سال 1357 مي شود و مي خواهي در باره اش تحقيق كني ، نا گزير مي شوي بروي سراغ كسي كه يكي از مبارزان معروف و تاثير گذار عليه محمد رضا شاه بود؛ از ياران مصدق و مهندس بازرگان ، از موسسان انجمن هاي اسلامي دانشجويان در خارج از كشور، وزير ا مور خارجه دولت موقت، دبير كل نهضت آزادي ايران و... در ادامه گفت وگوهايم در خصوص انقلاب سال 57 با دكتر ابراهيم يزدي مصاحبه اي انجام دادم . اين با ردر باره عملكرد محمد رضا شاه در عرصه سياسي

                                   --------------------------------

فضای سیاسی در زمان محمدرضا شاه پهلوی چگونه بود؟فضاي سياسي ايران، از کودتای 28 مرداد1332  تا انقلاب سال 1357 بسیار سیاه و تاریک بود. شاه برخلاف روحیه ای که در 12 سال بین 1320 تا 1332 داشت ، بعد از کودتای 28 مرداد با کمکی که از آمریکایی ها، انگليس ها و اسرائیلی ها دریافت می کرد یک نظام کاملا امنیتی و سرکوبگر را به وجود آورد.هیچ گونه انتقاد و اعتراضی را بر نمی تابید. در انتخابات دوره بیستم که در سال  1339 يا1340 برگزار شد از مجموعه نیروهای ملی و اپوزیسیون فقط مرحوم الهیار صالح انتخاب شد. اما شاه همین یک نفر را هم نتوانست تحمل کند و مجلس بیستم را منحل کرد. درحالیکه بین یاران و نزدیکان مرحوم دکتر مصدق ، مرحوم الهیار صالح از همه ملایم تر بود. اما باوجود این شاه او را هم تحمل نکرد. از اواخر سال38   به بعد  انگلیسی ها و آمریکایی ها به شاه فشار می آوردند که فضاي سياسي را كمي باز كند. آنها  استدلال می کردند که در دوران 8 ساله از 32 تا 40 شاه موفق شده بود تمام مخالفینش را سرکوب کند؛ حزب توده را متلاشی و یاران دکتر مصدق را پراکنده کند ،  هیچ نیروی مخالف قدرتمندی در مقابلش وجود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 10:29  توسط آشناي ديرينه  | 

 
سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکيم وحدت) در خصوص انتخابات رياست جمهوري دهم بیانیه شماره 1 خود را صادر کرد.

متن این بیانیه بدین شرح است:

با توجه به فقدان استانداردهاي جهاني مربوط به برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه در چارچوب نظام حقوقي و رويه‌ها و سياست‌هاي جاري در ايران به طوري كه شهروندان امکان تعيين آزادانه سرنوشت فردي و جمعي خود را داشته و احزاب و جريانات سياسي گوناگون نيز امکان عرضه استعداد، شايستگي و برنامه‌هاي خود جهت اداره کشور به عموم مردم را دارا باشند، سازمان دانش‌آموختگان ايران از تابستان سال گذشته تلاش کرد تا ضمن گشودن فضاي بحث پيرامون شرايط و ويژگي‌هاي خاص اين دوره از انتخابات رياست جمهوري، امکاني براي نيل به تحليل‌هاي مشترک از اوضاع و از آن پس زمينه سازي براي انجام اقدامات عملي موثر در عرصه سياسي کشور به منظور دستيابي به اهداف مشترک «تغيير» و «اصلاح» فراهم آورد.

به باور ما، انتخابات رياست جمهوري دهم داراي يك ويژگي‌ منحصر به فرد است،‌ و آن اينكه اين انتخابات پس از يك دور زمامداري تندروترين جناح حاكم و ابطال تخيلات آنها در عرصه عمل اجتماعي برگزار مي‌شود.

طي چهار سال گذشته در کنار فشارهاي بين‌المللي و منطقه‌اي، مشکلات داخلي کشور در همه سطوح آن به جايي رسيده است که اکنون بسياري از چهره‌هاي متنفذ نظام جمهوري اسلامي نيز نسبت به آن ابراز نگراني مي‌کنند. استفاده نادرست و مخرب از بالا رفتن مقطعي بهاي نفت، رشد افسار گسيخته تورم و گراني به همراه رکود اقتصادي و گسترش بيکاري، تشديد اقتصاد رانتي و تخصيص منابع ملي به نهادهاي حامي دولت، اعمال محدوديت شديد و در پاره‌اي موارد سرکوب فعاليت نهادهاي سياسي، مدني و مذهبي خارج از کنترل و سيطره دولت و در نتيجه ايجاد نارضايتي بي‌سابقه در بين فعالان حوزه‌هاي مختلف، تحليل و تضعيف اخلاقيات مذهبي در سطح وسيعي از جامعه به علت استفاده ابزاري از دين و امور قدسي، دامن زدن به از خودبيگانگي در بين شهروندان از طريق جلوگيري از همکاري و مشارکت موثر آنان در امور اجتماعي و سياسي، اعمال تبعيض عقيدتي و سياسي عليه اقشار و طبقات مختلف جامعه ايراني به صورتي هدفمند و برنامه‌ريزي شده و موارد بسيار ديگر، از جمله مشکلاتي است که جامعه ايراني با آن دست به گريبان بوده است.

به گمان سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي، با توجه به تهديدها و مشکلات فوق، انتخابات رياست جمهوري دوره دهم، بر خلاف دوره‌هاي قبل که سازمان از شرکت در آنها خودداري کرد، مي‌توانست به فرصتي براي بازگرداندن اميد به مردم و رفع تهديدها از کشور منجر شود. چنانچه طي ماه‌هاي اخير بارها تاکيد شد اين اتفاق خجسته البته به شرطي امکان تحقق داشت که در وحله نخست، همه يا دستکم بخش وسيعي از نيروهاي منتقد وضع موجود با حمايت از يک نامزد انتخاباتي با مشخصات زير وارد عمل شوند؛‌ کانديدايي که:


1- آشنا با ظرايف و زواياي مختلف ساخت سياسي در نظام جمهوري اسلامي باشد.

2- داراي سابقه مديريت قوي و ديدگاه‌هاي شفاف و روشن در جهت خروج کشور از بحران‌هاي پيش رو باشد.

3- توان ايستادگي بر مواضع اصلاحي خود در برابر نهادهاي اقتدارگرا را داشته باشد.

و در وهله بعد، اين نيروهاي سياسي اقدام به بسيج قانونمند و منضبط مردم کرده و با ايجاد يک قدرت اجتماعي، توازن سياسي لازم را براي اصلاح روند جاري کشور پديد بياورند،‌ چرا که قدرت يکدست شده‌اي که اکنون يکسره در اختيار حذف نيروهاي دموکراتيک و امکان تنفس جامعه مدني است جز با اهرم قدرت اجتماعي مهار نمي‌شود.

بر همين مبنا، سازمان دانش آموختگان ايران، آقاي «عبدالله نوري» را که داراي شرايط فوق است، به عنوان کانديداي رياست جمهوري مطرح کرد و ايشان نيز که در دوره‌هاي پيشين هر نوع حضور خود در انتخابات مختلف را منتفي دانسته بودند،‌ ضمن شکست سکوت سياسي خود، طي چند نوبت صراحتا بر تمايل خود براي ايفاي نقش کانديداتوري نيروهاي منتقد تاکيد و اعلام کردند که انگيزه و توانايي تصدي رياست جمهوري را نيز دارا هستند.

با اين وجود، متاسفانه اين فرصت به دلايلي که عمدتا ناشي از تفاوت تحليل در مورد موقعيت داخلي و خارجي ايران و برآورد توان نيروهاي منتقد از خود براي تاثيرگذاري بر انتخابات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 14:3  توسط آشناي ديرينه  |