تبليغاتX
حركت براي رهايي

اثر نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 22:28  توسط آشناي ديرينه  | 

سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) و اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاه‌هاي سراسر کشور (دفتر تحکيم وحدت) که از حاميان مهدي کروبي در انتخابات رياست جمهوري بودند، با انتشار بيانيه‌اي تاکيد کردند که وي و ساير رهبران جنبش اصلاحي مردم را در برابر موج توهين‌ها و تهديدات اخير تنها نخواهند گذاشت.

متن کامل اين بيانيه مشترک به شرح زير است:



زمزمه‌هاي شومي که از مدتها پيش در محافل اقتدارگريان و عوامل و حاميان کودتاي 22خرداد، مبني بر برخورد قضايي با رهبران جنبش اصلاحي مردم ايران يعني آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي جريان يافته بود، اندک اندک به تريبون‌هاي رسمي و علني راه يافته و برخي صاحب منصبان نابخرد در روزهايي که آبروي دستگاه قضايي به دليل بازداشت و محاکمه نمايشي جمعي از دلسوزان و کوشندگان در راه منافع ملي و حقوق مردم، ريخته و خشم ملت از اينگونه رفتارها برانگيخته شده است، اظهاراتي در همين رابطه را مطرح کرده و مي‌کنند.

چنين تهديداتي به ويژه پس از انتشار نامه جناب آقاي کروبي خطاب به رييس مجلس خبرگان رهبري، در تشريح عمق فجايعي که به دست عمال عده‌اي کودتاچي در بازداشتگاه‌ها بر زندانيان مي‌رود، شدت گرفته و سخنان هماهنگ‌شده تعدادي از ائمه جمعه نشان دهنده آغاز رسمي و علني پروژه برخورد قضايي با ايشان و ساير رهبران اصلاحات از سوي کساني است که آشفتگي آنها از طرح اتهام شکنجه در زندان‌ها، نشانه‌هاي قابل توجه‌اي را پيش‌روي افکار عمومي قرار مي‌دهد.

امروز توهين‌ها و تهمت‌هاي ناروايي که به کروبي نسبت داده مي‌شود و جفاهايي که بر او مي‌رود در واقع چيزي نيست جز پاشيدن خاک بر چهره آفتاب و کوششي قبيح براي انکار جناياتي که وجدان مشترک يک ملت را متاثر کرده و لکه ننگي بر تاريخ اين کشور گذارده است.

به عنوان بخشي از جامعه دانشگاهي کشور به متصديان امور هشدار مي‌دهيم راهي که در پيش گرفته‌ايد جز فساد و تباهي بيش از پيش براي شما ثمري ندارد. بنگريد که عاقبت عدم تمکين از اراده ملت چيست و چگونه در راه اصرار بر يک اشتباه، تا آنجا پيش رفته‌ايد که در تريبون نماز جمعه آبروي نظام را برابر با آبروي مشتي متجاوز به حقوق و نواميس مردم تعبير مي‌کنند.

ما به عنوان سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) و اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سراسر کشور (دفتر تحکيم وحدت) که در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري با عنايت به مواضع توسعه‌گرا، حق‌طلبانه، صريح و جامع جناب آقاي مهدي کروبي از کانديداتوري ايشان پشتيباني کرده‌ايم، با صدور اين بيانيه مشترک اعلام مي‌داريم که حمايت از اين بزرگوار تنها محدود به دوره تبليغات انتخابات رياست جمهوري و ايام پيروزي و کاميابي نبوده و قطعا در روزهاي سخت و دشواري که اقتدارگرايان نه تنها آراء ملت را به يغما برده بلکه امنيت، جان و آبروي آنان را نيز در راه غصب حکومت و امحاي جمهوريت نظام ناديده انگاشته‌اند، در کنار اين سياستمدار شجاع و حق‌طلب و نيز ساير راهبران جنبش اصلاحي مردم ايران خواهيم ماند.

همچنين به گردانندگان امور و تصميم‌گيران نسبت به عواقب غيرقابل پيش بيني هرگونه برخوردي با آقايان کروبي و موسوي هشدار داده و به آنها متذکر مي‌شويم که يکبار ديگر فريب سناريوهاي خطرناک و بي‌پايه‌ عده‌اي که حتي از پوشاندن آثار آشکار دستکاري‌شان در آراء ملت نيز ناتوانند، نخورده و کار را براي خود و کشور از اين که هست دشوارتر نکنند و بدانند که بناي ظلم و دروغ سست‌تر از آن است که مي‌پندارند.

سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکيم وحدت)
اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سراسر کشور (دفتر تحکيم وحدت)
27/مرداد/1388

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 23:44  توسط آشناي ديرينه  | 

بیانیه‌ اعتراضی بیش از ۱۲۰ پزشک در مورد رویدادهای اخیر

بیش از 120 پزشک و استاد دانشگاه در مورد رویدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بیانیه ای منتشر کردند. به گزارش تابناک در این بیانیه که در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده ضمن اعتراض به رفتارهای ناشایست و خشن با معترضین به نتیجه انتخابات بر شناسایی و محاکمه عاملان و آمران فجایع حوادث اخیر تاکید شده است. متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:


 

نظر به اهميت و نقش بي نظير انسان و سالم در تامين توسعه پايدار و عادلانه در كشور بي شك اگر اين سرمايه انساني و اجتماعي ناديده گرفته شود و يا كم انگاشته شود شيرازه نظام ملي در معرض آسيب و تهديد جدي قرار خواهد گرفت.

ملت فهيم و معزز ايران روز جمعه بيست و دوم خرداد ماه 88 فارغ از تعلقات و گرايش هاي فكري و سياسي صرفا با استناد به ضرورت بهره گيري از حقوق شهروندي شان براي تعيين سرنوشت اجتماعي و سياسي كشور با شور و شوقي وصف ناپذير در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري مشاركت جسته و قدرت ملي ايران را در عرصه بين المللي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 13:57  توسط آشناي ديرينه  | 

کروبی افشا کرد، جزییات ماجرای ترانه موسوی - ناگفته هایی از سوابق برخی از ائمه جمعه

مهدي كروبي در واكنش به جوسازي هاي اخير و توهين هايي كه نسبت به وي وارد شد گفت : " برخي فكر مي كنند كه با اين تهمت ها و فحاشي كردن ها من از ميدان كنار مي روم ولي من به اين آقايان توصيه مي كنم كه حداقل تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب و در عرصه ماجراي مجلس سوم و مسائلي كه در اوخر آن مجلس روي داد و هر حرفي كه خواستند نسبت به من زدند از جمله انكه گفتند كروبي با دلارها از ايران خارج شده است چه كسي بود كه ايستادگي و تحمل كرد . "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 13:38  توسط آشناي ديرينه  | 

نامه سرگشاده جمعی از حجج اسلام و فضلای حوزه علمیه قم به آقای هویدا


این نامه سرگشاده در 45 سال پیش نوشته شده و خواسته امضاء کنندگان این نامه، که غالب آنها پس ازسرنگونی رژیم پهلوی جزء مسئولان تراز اول نظام برآمده از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بوده اند، از رژیم گذشته " حق اظهار نظر مردم در تعیین سرنوشت خود و رفع خفقان، محدودیت، سانسور، تفتیش عقاید " را می خواسته اند اما جالب اینکه افرادی از اینان هم اکنون همینگونه عملکرد از سوی نظام را نسبت به مخالفان و منتقدان توجیه و توصیه و تجویز و روا می دانند ! و ظاهرا خواسته های گذشته خود را به کلی فراموش کرده اند.
در بخشی از این نامه که خطاب به هویدا، نخست وزیر وقت کشور نوشته شده است آمده است:
ما نمی دانیم متصدیان امور چه فکری می کنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند. آیا در این مملکت به اصطلاح دینی و مشروطه، مردم حق هیچگونه اظهار نظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان، محدودیت، سانسور، تفتیش عقاید از یکطرف، شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیره اورا تیره تر می نماید. آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار، اختناق، حبس، زجر، شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت می کند؟ در کدام کشور مراجع و زعمای دینی، سخنگویان مذهبی، روشنفکران، اساتید دانشگاه، تجار و اصناف، بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود را ندارند؟ در جهان امروز کجا معمول است عده ای مطلق العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 10:35  توسط آشناي ديرينه  | 

روز دوشنبه حمایت مردم از روزنامه های اصلاح طلب

 به دنبال تهدید نیروهای لباس شخصی و انصار حزب الله مبنی بر تجمع مقابل دفتر روزنامه اعتماد ملی ، مهدی کروبی از مردم خواست برای حمایت از روزنامه های اصلاح طلب روز دو شنبه در مقابل دفتر این روزنامه در زیر پل کریمخان اجتماع کنند

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:55  توسط آشناي ديرينه  | 

شعر زیبای زیر را خانم صدیقه وسمقی، شاعر معاصر و استاد دانشگاه، سروده و به جنبش سبز مردم ایران تقدیم کرده است. «موج سبز آزادی» با توجه به غنای محتوایی این شعر، از فعالان عرصه موسیقی دعوت می‌کند تا برای این شعر آهنگ و کلیپ بسازند و اگر چنین همتی به خرج دادند، خبرش را به ما نیز بدهند.


سکوت سبز مرا بشنوید تا وقت است
رسید واقعه، کاری کنید تا وقت است

زمان برای تأمل نمانده دیگر باز
شتاب عقربه ها بنگرید تا وقت است

هزار بغض فروخورده در گلو دارم
جواب من به صداقت دهید، تا وقت است

دروغهای شما را شنیده‌ام بسیار
کلام تازه‌تری آورید تا وقت است

ز پیش روی من ای قاتلان آزادی!
روید سوی دگر، گم شوید تا وقت است

ز ترس لشگر سبزی که لاله در دست است
روا بُوَد به جهنم روید تا وقت است

مرا ز چنگ و ز دندان خود نترسانید
به صلح، رأی مرا پس دهید تا وقت است.

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:46  توسط آشناي ديرينه  | 

مجمع نمایندگان ادوار مجلس که صدها نماینده سابق مجالس جمهوری اسلامی در آن عضویت دارند، با ارسال نامه‌ای خطاب به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان، خواستار آن شد که این مجلس، طبق اصل 111 قانون اساسی به بررسی وقایع اخیر و عملکرد نهادهای زیر نظر رهبری اعم از نظامی، انتظامی و قضایی بپردازد.

متن این نامه بدین شرح است:

حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی

ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی ایران

به استحضار می‌رساند:

مصادره آرای مردم، انتخابات 22 خرداد را به یک تراژدی تبدیل نمود. بازگویی وقایع پس از بیست و دوم خرداد ماه که با یورش عناصر نظامی، انتظامی‌، بسیجی و لباس شخصی و اطلاعاتی و به خاک وخون کشیدن تعدادی از مردم بی‌دفاع و سپس بازداشت گسترده اهل قلم و فعالان سیاسی و نخبگان و مردم عادی و اعمال وحشیانه‌ترین رفتارها نسبت به آنها و نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. چگونه می‌شود باور کرد که داستان شکنجه‌ها و رنج‌ها و آزارهای بازداشت شدگان کهریزک رنج‌بارتر وغم‌انگیزتر از گوانتانامو و ابوغریب تحت تصدی اشغالگران امریکایی باشد.

نامه دردمندانه برادر شجاع و دلسوز، جناب آیت الله کروبی، به حضرتعالی؛ داستان تعدی اتباع دولت مهاجم نسبت به اتباع کشور مورد اشغال نیست، بلکه تراژدی بزرگی است که در زندانهای جمهوری اسلامی به وقوع پیوسته است. روشن است که نمی‌توان در برابر این وقایع شوم سکوت پیشه کرد.

حضرت امام خمینی در کتاب ولایت فقیه در باب حکومت بر وفق قانون می‌فرمایند: "همه درامان قانونند، در پناه قانون اسلامند، مردم و مسلمانان در دائره مقررات شرعی آزادند؛ یعنی بعد از آنکه طبق مقررات شرعی عمل کردند، کسی حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو، این حرف‌ها در کار نیست، آزادی دارند و حکومت عدل اسلامی چنین است، مثل این حکومت‌ها نیست که امنیت را از مردم سلب کرده‌اند؛ هرکس در خانه خود می‌لرزد که شاید الان بریزند و کاری انجام دهند، چنانچه در حکومت معاویه و حکومت های مانند آن امنیت را از مردم سلب نموده و مردم امان نداشتندع به تهمت یا صِرف احتمال می‌کشتند..." این برداشت ملت بزرگ ما از امام و نظام اسلامی بوده است. اینک باید پرسید که چه نسبتی بین این سخنان و آنچه این روزها در کشور می‌گذرد، وجود دارد؟؟

با توجه به اینکه برخلاف بعضی نظام‌های سیاسی که رهبر را مبرای از مسؤلیت می‌دانند، در نظام جمهوی اسلامی ایران نه تنها رهبر از مسئولیت مبرا نیست، بلکه طبق اصل 107 قانون اساسی علاوه بر تساوی رهبر با سایر افراد کشور در مقابل قانون، رهبر همه مسئولیت‌های ناشی از ولایت امر را برعهده دارند و به موجب اصل 57 قانون اساسی قوای سه گانه کشور زیر نظر رهبر فعالیت می‌نمایند؛ پاسداری از قانون اساسی و حقوق مردم و توجه به وظایف خبرگان رهبری از نکته‌هایی است که بیش از هر چیز وظیفه و مسئولیت شما را سنگین‌تر می‌نماید.

بررسی اقدامات و فعالیت‌ها و عملکرد نهادها و قوای انتظامی و نظامی و دستگاه قضایی در وقایع اخیر، از اهمیت اساسی برخوردار است. این بررسی‌ها راهی برای بازگشت اعتماد عمومی و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی است.

برهمین اساس مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی لزوم بررسی‌های قانونی وفق اصل 111 قانون اساسی را که از وظایف خبرگان رهبری است، مورد درخواست قرار داده و ازحضرتعالی انتظار دارد که بنا به وظیفه و رسالت قانونی اقدامات لازم را به عمل آورید.

والسلام علی من التبع الهدی

مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 23:48  توسط آشناي ديرينه  | 

کروبی: سند و شاهد دارم، از ترس از دست دادن پست و مقام موضع نگیرید

انتشار نامه‏ی مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان، واکنش‏هایی عمدتا عجولانه از سوی مهره‏های وابسته به دولت کودتا به دنبال داشت. دامنه‏ی این واکنش‏ها حتی شخصیت‏های معتدل‌تری چون علی لاریجانی و امیررضا خادم را نیز دربر گرفت و آن‏ها را وادار به موضع‏گیری‏هایی عجولانه و غیر منطبق با واقعیت کرد که در شرایط فعلی به نظر می‌رسد نتیجه‏ای جز سرپوش‏گذاشتن بر تخلفات گسترده نداشته باشد. حال در پی این موضع‏گیری‏ها، مهدی کروبی در مصاحبه‏ای با سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی، ضمن اعلام خبر دستور پی‏گیری این نامه از سوی رئیس قوه قضائیه، به تهمت‏های بی‏اساسی که در این مورد به وی وارد شده است پاسخ داده و جزئیات جدیدی از فجایع صورت گرفته در زندان‌ها را مطرح کرده است.

به گزارش سحام نیوز، دبیرکل حزب اعتمادملی، در پاسخ به افرادی که وی را به خاطر نگارش این نامه مورد انتقاد واعتراض شدید قرار دادند گفت: "کسانی که این روزها به دنبال جوسازی هستند، (بهتر است) فضایی امن و آرام را ایجاد کنند و هیاتی مستقل و بی‏طرف را مسئول رسیدگی به این ماجرا کنند و بعد خواهند دید افرادی که این مسائل را به بنده منتقل کرده‏اند می‏آیند و شکایت خود را آنجا مطرح می‏کنند. البته افرادی در این هیات قرار گیرند که کسانی که مورد آزاد قرار گرفته‏اند و شکایتی دارند نسبت به ان‏ها اعتماد داشته باشند و مسایلی که برایشان روی داده را با ان‏ها در میان بگذارند و البته (بتوانند) اطمینان داشته باشند که این هیات نیز تا آخر از حقوق آنها دفاع می‏کند."

مهدی کروبی همچنین در توضیح علت نگارش این نامه به هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس مجلس خبرگان تصریح کرد: "من برای نگارش این نامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 23:43  توسط آشناي ديرينه  | 

 
عطاءالله مهاجرانی


رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان، سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریکی و تیزاب گذشتند...
*
مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان، کاکل خونین جوانان را شانه زدند
بوسه ای بر دهان شکسته
*
از هر گوشه ندایی خاموش شد
در هر کنار سهرابی بر خاک افتاد
*
جنگلی از زمین جوشید
دریایی بر بام خانه ها
امواج: خدا بزرگترست...
از هر گوشه ندایی رویید
و در هر کنار سهرابی بر پا خاست...
*
تبسم گرم مادران
شوق لرزنده در چشمان

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 23:22  توسط آشناي ديرينه  | 

دکتر احمد صدر حاج سید جوادی وزیر اسبق دادگستری در بیانیه ای پخش نمایشنامه هایی به عنوان دادگاه متهمین به انقلاب مخملی را تائیدکننده مشاوره بازماندگان ک.گ.ب به مسوولان سازمان اطلاعات موازی خواند.
عضو شورای انقلاب در بیانیه خود این سوال را مطرح ساخت که اگر در فضای روحانی زندان تا این حد متحول شده اند چرا هنوز به جای طلب عفو در خفا از خالق ستار در انظار عمومی از مخلوق و مقامات طلب عفو و بخشش دارند.
متن کامل بیانیه احمد صدر حاج سید جوادی در ادامه منتشر می شود



باسمه تعالی
روزهای گذشته از جراید حکومتی و صدا و سیمای دولتی صحنه های تاسف باری از مراسمی تحت عنوان دادگاه متهمین به انقلاب مخملی و آشوب در پی حوادث اخیر را مشاهد نمودم.
از نظر من تصاویر پخش شده تحت عنوان دادگاه بیشتر شبیه به مراسمی برای حمایت از آقای احمدی نژاد توسط حامیان ایشان در سالن اجتماعات قوه قضائیه بود که بیانیه ای سیاسی نیز به نام کیفرخواست در آن قرائت شد. در میان این مراسم بجای"میان برنامه" نیز اعترافاتی از عزیزان بازداشت شده، پخش شد که در واقع روخوانی همان کیفرخواست بود.
پس از ملاحظه این صحنه ها در ابتدا می خواستم در نامه ای به آقای شاهرودی متذکر شوم که به هر نحوی که می توانند شأن دستگاه قضایی را در آخرین روزهای ریاست خود حفظ کنند و حداقل اجازه ندهند برخی از صحن مقدس دادگاه برای برگزاری مراسم تبلیغاتی دولت آقای احمدی نژاد استفاده نمایند.
همچنین در نظر داشتم برخی از بدیهی ترین مسائل حقوقی را که در برگزاری این به اصطلاح دادگاه به سخره گرفته شده است، به ایشان متذکر شوم که ملاحظه کردم اندیشمند محترم جناب دکتر محقق داماد که هم بر فقه اسلامی و هم بر حقوق مدرن تسلطی کافی دارند اهم مطالب را متذکر شده اند و اگر امیدی به اثری باشد همین یک اشارت بس است.
بنابراین تصمیم گرفتم کلیاتی در مورد سیاستی که در این دادگاه تحت عنوان قضاوت در حال انجام است با هموطنان مطرح سازم:
خودزنی سیاسی در پی حبس در بازداشتگاههای امنیتی نه امری بدیع و جدید که یادگار نحسی از دوران حکومت استالین در روسیه است و گمان می رفت که نهادهای امنیتی پس از ورود به هزاره سوم متوجه ناکارآ و مضحک بودن این چنین نمایشهایی شده باشند اما اصرار بر پخش چنین نمایشنامه هایی تقویت کننده این باور است که اخبار مبنی بر مشاوره بازماندگان ک.گ.ب به مسوولان سازمان اطلاعات موازی جدی تر از حدس و گمان است.
شگفتا که هنوز در حاکمیت کسانی هستند که گمان می کنند اعتراف و خودزنی فعالین سیاسی و اجتماعی اثبات کننده مدعای ایشان مبنی بر خط گیری کلیه منتقدان و مخالفان از دشمنان و یا جاسوس بودن آنان است.
طنزآمیز ترین و در عین حال تاسف بار ترین بخش اعترافات فعالین سیاسی دگراندیش علی الخصوص در سالهای اخیر فقدان عنصر مادی جرم در اعترافات آنهاست و اشخاص بر اثر ارشادات!! و راهنمایی هایی !! که در زندان از آن بهره مند شده اند به افعال و یا نیاتی اعتراف می کنند که در قوانین حقوقی ایران فاقد کیفر مشخصی است.
صرف نیت و یا تلاش در جهت تغییر حاکمیت و یا مخالفت نظری با مسوولین ارشد مملکتی چنانچه منجر به انجام فعلی که در قوانین مدون جمهوری اسلامی برای ان ماهیت مجرمانه تعریف نشده باشد نمی تواند مستوجب محاکمه افراد گردد.
اگرچه اعتراف متهمان از مبانی حقوقی اثبات جرم است اما به دلیل اینکه متهم هر لحظه حق دارد تا منکر اعترافات خود شود قضات باید مبنای اصلی صدور حکم را مستندات و شواهد غیر قابل انکار قرار دهند، مگر اینکه به دلیل ضعف ضابطان مستندات کافی جهت صدور حکم بدون نیاز به اعتراف متهم، گردآوری نشده باشد.
بدلیل آنکه دست بازجویان و پرونده سازان از مستندات مادی قانونی برای اثبات جرایم این افراد خالی است، ناچارند بر خلاف بدیهی ترین اصول حقوقی منجمله اصل برائت، احکام بازداشت موقت را صادر و پس از اعمال فشارهای مختلف روحی و جسمی از متهمان اعترافی بگیرند تا در دادگاه با استناد به همان اعتراف نیز نسبت به صدور احکام برای ایشان اقدام شود.
از دیگر موارد نقض صریح قانون در چنین دادگاه ها و اعترافاتی این است که متهمین بدون برخورداری از وکیل و در شرایطی که هفته ها حتی ملاقاتی با خانواده خود نداشتند و طبیعتا امکان هیچ مشاوره ای نیز برایشان میسر نبوده ناگهان خود را در دادگاهی می بینند که ادعا می شود به صرف حضور خبرنگاران بنگاه های خبرپراکنی دولتی به صورت علنی برگزار شده است.
آیا مسوولین دستگاه قضایی که ناگهان چنین سعه صدری از خود نشان می دهند حتی حاضر به پخش علنی محاکمات تمام افراد مطرح شده در همین کیفر خواست با حضور وکیل آنها هستند؟
بدیهی است حداقل دلیلی که ممکن است بتواند در افکار عمومی اثبات کننده بی طرفی دادگاه و عدم وجود فشار بر متهمان فوق الذکر باشد امکان بهره مندی آنها از مشورت با وکیل و ملاقاتهای منظم با خانواده قبل از برگزاری جلسات آتی دادگاه است و باید دید که بعد از انجام چند ملاقات با خانواده و وکیل که حداقل حق یک زندانی است نیز آیا بازداشت شدگان بازهم چنین اعترافاتی را خواهند داشت؟
در روزهای اخیر سخنانی از آقای احمدی نژاد در نقد عملکرد وزیر معزول اطلاعات منتشر شده است که ایشان اخذ اعتراف از بانویی سالخورده را موجب مضحکه شدن وزارت اطلاعات می دانند و جالب اینجاست که در سناریوی جدید نهادهای امنیتی یکی از افراد هم پرونده آن خانم سالخورده برای باز تکرار اعترافات خود دستگیر شده است.
نکته دیگری که در نتیجه تامل در سناریوی تواب سازان به خوبی مشهود است درک حقیر آنها از واقعیات جامعه ایران است در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق بازداشت شدگان در روزهای اولیه و بعضا ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات دستگیر شده اند چگونه می توانسته اند موج اعتراضات را در هفته های بعد رهبری و هدایت کرده باشند.
آیا تکرار بانگ تکبیر شبانه شهروندان لحظاتی پس از پخش اعترافات از صدا و سیما همچنان در نتیجه خط دهی آنان توسط بازداشت شدگان است؟
نزدیک به ربع قرن است که برخی دگر اندیشان پس از چشیدن طعم زندانهای جمهوری اسلامی به ناگاه متحول شده و از رفتار گذشته خود تبری می جویند و غالباً در اولین روزهای بعد از زندان ضمن بی پایه دانستن آن اعترافات بخشی از فشارهایی را که موجب چنین اعترافاتی شده را افشا می کنند آیا نهادهای امنیتی همچنان علاقه دارند این بازی کهنه و کلیشه ای را در مورد بازداشت شدگاه حواث اخیر نیز ادامه دهند؟
بازی پخش اعترافات بازداشت شدگان به حدی تکراری است و بازجویان آنچنان فاقد خلاقیت، که به احتمال قوی در ادامه روند اعترافات نیز مطابق عرف مرسوم در ربع قرن اخیر متهمان علاوه بر اعترافات سیاسی به فساد اخلاقی و مصرف مشروبات الکلی و روابط نامشروع و نظایرهم نیز اعتراف خواهند نمود.
از دیگر بخشهای غیر اخلاقی این اعترافات الزام و اجبار متهمان به تکذیب سخنان خانواده ایشان در مورد شرایط نگهداری و اعترافات است، مصاحبه های صوری با متهمینی که از شرایط زندانهای انفرادی کاملاً راضی و سپاسگذار هستند و فقط معلوم نیست اگر در فضای روحانی زندان تا این حد متحول شده اند چرا هنوز به جای طلب عفو در خفا از خالق ستار در انظار عمومی از مخلوق و مقامات طلب عفو و بخشش دارند.
در سالهای گذشته که یکبار روش اعتراف گیری و خودزنی دامن برخی از متهمین قتلهای زنجیره ای را نیز در بر گرفت نیروهای امنیتی سابق و بعضا اعضای خانواده ایشان نظیر همسر سعید امامی در نتیجه فشارهای مختلف روحی و جسمی و یا شلاقهایی که تحت عنوان تعزیر اجرا شده است، علاوه بر اعتراف به جاسوسی و جنایت در مورد اعمال غیر اخلاقی نیز اعترافات وحشتناک و چندش آوری داشتند، با یادآوری آن اعترافات و نحوه اخذ آنها به نیروهای امنیتی کنونی هشدار می دهم که از آن سرنوشت عبرت گیرند که " تلک الایام نداولها بین الناس"

کلامی با خانواده های محترم و مظلوم ابطحی، تاج زاده، زیدآبادی، حجاریان، نبوی، مومنی، میردامادی، سحر خیز و دیگر خانواده های بازداشت شدگان حوادث اخیر
به عنوان وزیر دادگستری اولین دولت جمهوری اسلامی ایران شرمسار خانواده های عزیزانی هستم که همسرانشان پس از عمری تلاش و خدمت به جمهوری اسلامی ایران امروز تحت فشار و ناچار به اعتراف به گناهان ناکرده می بینند.
و به عنوان عضو شورای انقلاب اسلامی ایران به این عزیزان اعلام می کنم که این روزها انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نیز همپای مردم ایران مورد ظلم و ستم قرار گرفته است . بیش از هر روز دیگری محتاج دفاع است.
مطمئناَ موفقیت در این ابتلای الهی همانگونه که خداوند وعده فرموده است اجری عظیم برای شما و عزیزان دربندتان و انشا الله برای این ملک و ملت به همراه خواهد داشت. و شما را دعوت می کنم تا با صبر و ایستادگی در این آزمون چشم به "انمایوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب" داشته باشید.

سید احمد صدر حاج سید جوادی
عضو شورای انقلاب اسلامی ایران
وزیر اسبق دادگستری
19 امرداد 88

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 22:29  توسط آشناي ديرينه  | 

خلاصه:
انتخابات ریاست جمهوری اخیرفرصت دیگری برای نظام ولائی بود تا به "جمهور" مردم اقبال نماید و بگذارد شاخ و برگ های باقیمانده از این شجره رشد و نموی بکند. متاسفانه سیاست سرکوب و برخورد خونین با مردم مظلوم و دفاع جانبدارانه رهبری ازجریان متهم به جنایت، "مشروعیت" ولی فقیه را نزد اکثریت ملت مخدوش کرد و مهر پایانی بر این نظریهِ به غایت عقب افتاده و مغایر با موازین قرآن و سنت و معیارهای مقبول در دنیای پیشرفته امروزی زد.

عبدالعلی بازرگان:

موریانهِ مرگِ حکومت ها !!

در قرآن آمده است که وقتی سلیمان(ع) مُرد، هیچ نشانه ای مردم را از مرگش آگاه نکرد مگر موریانه ای که عصای او را می جوید!! آنگاه که عصا شکست و سلیمان به زمین افتاد، فهمیدند که او مدت ها قبل مرده است!(سبا ۱۴).

 در این فرازقرآنی، اگر نیک بنگریم، نمادی است که نشان از حیات ظاهری و موقت حکومت ها پس از مرگشان دارد. حضرت سلیمان که مُلک و حشمتش مثا لی تاریخی است، البته حاکمی به غایت سیاست مدارو الگوئی ازسلامت نفس و تقوا در آزمون قدرت بود، که شاخص شکر و تسلیم به حق شمرده شده است. با این حال مرگ افراد ناگزیر است.

 تمثیل فوق گویا نکته نغزی را نشان می دهد که حاکمان را عصائی است که مدتی پس ازمرگ، هیکل و هیبتشان را حفظ می کند! همچون درختی که پس از خشک شدن و ریختن شاخ و برگ، سالیانی سرپا می ماند تا بادی پائیزی یا برفی زمستانی تنه پوسیده اش را به زمین اندازد.

 مرگ رهبران سیاسی دو حالت دارد؛ مرگ طبیعی و مرگ مشروعیت! هر دو حالت نتیجه یکسانی دارد؛ عصای آنها مدتی برپایشان نگه می دارد. این عصا همان تنه درخت است که به رغم پوسیدگی مدتی می ماند. همان تشکیلات اداری امنیتی است که آوندهایش هنوز خشک نشده و موریانه "زمان" کارش را تمام نکرده است.

 نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی که دیواری آهنین از سانسور برای اختفای سرکوب خونین به دور خود کشیده بود، سال ها بود با کشتن آزادی های مردم ، مرده بود، اما تشکیلات سراسری حزب کمونیسم وسازمان مخوف "کا گ ب" آنرا سرپا نگه می داشت. سرانجام این عصای موریانه خورده با نسیمی از نظریات گورباچف، و سقوط مجسمه های لنین و استالین از میادین شهرهای شوروی سابق به دست مردم ، سقوط کرد.

 محمد رضا شاه نیزهمان وقتی که دست به کشتار مردم در میدان شهداء و دیگرشهرهای ایران زد، مشروعیت خود را میان توده های عادی مردم از دست داد و با این کار خودکشی کرد ، هرچند نشانه های مرگش یکی دو سال بعد آشکار گردید.

 اینک گردش روزگاراین ابتلاء الهی را برای حاکمیت فعلی عرضه کرده است. نظام "ولایت مطلقه فقیه" که به خاطر ساختار و ماهیت متمرکز فردی اش محروم از مشارکت آحاد ملت است، همچون درخت بیمار و آفت زده ای که رشد و شکوفائی ندارد، در سی سال گذشته به تدریج شاخه های خود را از دست داده و در سایه سیاست "همه با من" ( به جای همه با هم) ضعیف تر وضربه پذیر تر شده بود.

 انتخابات ریاست جمهوری اخیرفرصت دیگری برای نظام ولائی بود تا به "جمهور" مردم اقبال نماید و بگذارد شاخ و برگ های باقیمانده از این شجره رشد و نموی بکند. متاسفانه سیاست سرکوب و برخورد خونین با مردم مظلوم و دفاع جانبدارانه رهبری ازجریان متهم به جنایت، "مشروعیت" ولی فقیه را نزد اکثریت ملت مخدوش کرد و مهر پایانی بر این نظریهِ به غایت عقب افتاده و مغایر با موازین قرآن و سنت و معیارهای مقبول در دنیای پیشرفته امروزی زد.

 نظام قرون وسطائی ولایت فقیه اینک نزد اکثریت ملت مرده است، هرچند عصای تشکیلات امنیتی و سازمان های سرکوب آن همچنان مجموعه را سرپا نگه داشته است. این عصا را دیر زمانی است موریانه پوسانده و در شرف شکست است. باید صبر و استقامت داشت و سنت تغییر ناپذیر الهی را در امداد مظلومان وسرکوب ستمگران به تماشای عبرت نشست.

 همه این تلاش ها برای تبدیل "اقتدار ملی" به "اقتداررهبری" است و نتیجه سلب حقوق اولیه شرعی، قانوی و بشری مردم، "استضعاف" است که عواقب عاقبت سوزی دارد.

 به ضعف کشاندن یک ملت یعنی محروم کردن آن از حق رای و حاکمیت بر سرنوشت خویش با تحمیل نظام ولایت مطلقه فقیه.

 به ضعف کشاندن یک ملت یعنی محروم کردن آن ازحداقل آزادی های مصرح در قانون اساسی و متهم و محکوم کردن خدمتگذاران ملت به " براندازی قانونی"!! و کودتای مخملی!! و شکنجه و زندان و مصاحبه و .....

 به ضعف کشاندن یک ملت یعنی جواب انتقاد مسالمت جویانه آنان را( درادای فریضه عظیمه امر به معروف و نهی ازمنکر) با چوب و چماق و گلوله و گاز اشک آوردادن و گل های نوجوان را پرپر و روانه قبرستان کردن.

 این قانون همیشگی خداست که ملت های به ضعف کشانده شده را آزاد و بر مدیریت و مقدرات و مملکت خویش حاکم سازد(قصص۵). فقط باید صبر داشت و با عنصر "زمان" کار کرد.

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 3:29  توسط آشناي ديرينه  | 

بیانیه سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت)
«مسئولیت جان زندانیان برعهده فرماندهان و گروگانگیران است»


«دولت برآمده از کودتا غیرقانونی است نه ما»

مجموعه تلویزیونی و نمایش مضحک «بیدادگاه کودتا» روز گذشته نیز از سوی کودتاچیان و متمردان از قانون در قوه قضاییه اجرا شد و تعداد دیگری از فعالان احزاب اصلاح طلب از جمله دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران، دکتر احمد زیدآبادی به این جلسه آورده‌ شدند.

البته نقد حقوقی جلسه‌ای که بر آن نام دادگاه گذاشته اما در واقع چیزی نیست جز نمایش علنی کینه‌توزی حاکمان مستبد و کودتاچیان نظامی علیه اراده ملت، امری عبث است. دادگاهی که در آن پرده از ماهیت ناقض حقوق بشر حاکمیت کنار زده می‌شود و در کیفرخواست قرائت شده رسما اعلام می‌گردد که «افشای موارد نقض حقوق بشر» یکی از شیوه‌های دشمنان آن بوده است.

در چنین دادگاهی که خود نماد بارز حکومت اسلحه و بی‌قانونی در کشور است به غیرقانونی بودن سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) اشاره رفته و شگفتا ادعایی که تا پیش از این تنها در ستون‌‌های روزنامه کیهان تکرار می‌شد علنا و در کمال وقاحت در کیفرخواست نیز مطرح می‌شود بدون آنکه هیچ دادگاهی تاکنون حتی اتهامی را نسبت به این سازمان مطرح کرده یا پرونده آن به واسطه تخلفی در کمیسیون احزاب وزارت کشور مورد بررسی قرار گرفته باشد.

چنین اتهام و ادعایی البته برای ما نگران کننده نیست؛ هنگامی که محاکم دادگستری چشم بر اعمال مجرمانه قاتلان و کودتاگرانی که خون ده‌ها شهروند بی‌گناه را به زمین ریخته‌اند بسته‌ و عوامل خود را برای اخلال در مراسم یادبود شهدا گسیل می‌دارند و در مقابل، آموزش زبان‌های خارجی و تعبیه نرم‌افزارهای ترجمه را جرمی نابخشودنی می‌دانند، دیگر چه جای سخن گفتن از قانون و استدلال‌های حقوقی است.

در پاسخ به اتهام غیرقانونی بودن آیا باید به اسناد موجود در وزارت کشور، پروانه فعالیت قانونی و ... استناد کنیم یا اینکه بجاست بار دیگر این اعتقاد خود را در گوش‌های ناشنوای مدعیان عدالت و شجاعت فریاد کنیم که این دولت برآمده از تقلب و کودتاست که «غیرقانونی» است، حتی اگر بخواهند خون‌های به ناحق ریخته را جوهر تایید حکم انتصاب آن کنند.

امروز مساله ما پاسخ به ادعای قانونی بودن یا نبودن سازمان ادوار تحکیم وحدت نیست، مساله اصلی نگرانی از حیات و تمامیت جسمی آقایان احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی دبیرکل و سخنگوی دربند این سازمان در کنار سایر بازداشت‌شدگان است.

اعلام می‌کنیم که به باور ما همچنان که در بیانیه پیشین نیز اشاره شد، این زندانیان که خارج از بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌های رسمی کشور و خارج از حوزه اقتدار قوه قضاییه، وزارت اطلاعات یا نیروی انتظامی در مکانی نامعلوم و در اختیار نیروهای «سپاه پاسداران» می‌باشند، در واقع گروگان‌هایی هستند که بیش از ۵۰ روز از تاریخ ربوده‌شدن آنها می‌گذرد و تماس‌های تلفنی و قرارهای ملاقات آنان نیز مطابق روال آدم‌ربایان بوده و جز ایجاد ترس و واهمه در خانواده‌ها و به رخ کشیدن قدرت پوشالی گروگانگیران هدف دیگری ندارد.

ما اینک نگران جسم نیمه‌جان عبدالله مومنی هستیم که بر اساس مشاهدات همسرش در جریان ملاقاتی کوتاه با وی، به شدت نحیف شده و بر اثر شکنجه‌های جسمی و روحی توان ایستادن را نیز از دست داده است و تاکید می‌کنیم که تلاش مذبوحانه گروگانگیران برای اعتراف‌گیری از عبدالله مومنی و علیه او از سایر بازداشت شدگان، پروژه‌ای از پیش شکست خورده است.

ما اینک نگران احمد زیدآبادی هستیم که بار دیگر جایزه محبوبیت و اعجاز قلم‌اش را در روز خبرنگار از سوی کینه توزانی که از سالها پیش در کمین این قلم آزاده هستند، دریافت کرد.

تماشای تصاویر دبیرکل دربند سازمان، در محکمه‌ای که او را به عنوان تماشاگر به آن آورده و البته در «رسانه‌های دروغ» عنوان متهم به او می‌دهند، این واقعیت را پیش روی جهانیان گذارد که در کارگاه‌های اعتراف‌گیری حاکمیت و در خلوت سلولهای انفرادی که عبارت سیاه‌چاله توصیف مناسب‌تری برای آنهاست،‌ با چشمان نگران حقوق انسانها و منافع ملی میهن چه می‌رود.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) یکبار دیگر بر بی ارزش بودن اتهامات وارده و اعترافات منتشر شده تاکید کرده و با صراحت اعلام می‌دارد مسئولیت حفظ جان زندانیان مستقیما بر عهده فرماندهان این گروگانگیری بوده و هشدار می‌دهیم که مسئولیت جان زندانی امری نیست که بتوان مانند خون‌های ریخته شده مردم معترض در خیابان بر عهده خود آنان گذارد و بدون شک اعضای این سازمان در جهت احقاق حقوق و آزادی آقایان احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)
18/5/88

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 2:40  توسط آشناي ديرينه  | 

حضور محترم آيت‌الله هاشمی‌رفسنجانی
رياست محترم مجلس خبرگان رهبری


با سلام و احترام

بعد از برگزاری انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوری، حوادث تلخی به وجود آمد که به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوی جنابعالی، هم از سوی افراد، گروه‌ها و رسانه‌های مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگيری‌های بی‌حساب و کتاب، از ضرب و شتم و وارد کردن جراحات تا شهادت فرزندان اين کشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونين کوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگيز حتی با خانم‌ها در سطح خيابان‌های شهر- که تاکنون سابقه نداشته است- رخ داد که بسيار قابل تامل و پيگيری است. آنچه در اين ميان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آميز است که اگر به طور متواتر از افراد مختلف که در روزهای اخير آزاد شده‌اند، نشنيده بودم، باورشان حداقل برای من و شما که در طول قريب به نيم قرن سردی و گرمی روزگار را چشيده‌ايم سخت بود.
از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد کردن، آنچنان که بعد از گذشت قريب به ۴۰ روز همچنان اوضاعشان غيرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است.
هتاکی و ابراز دشنام و فحاشی رکيک به افراد و نثار نواميس بازداشت‌شدگان و مردمی که برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهايی که در فرهنگ دينی و اسلامی هيچ يک از گروه‌ها جايی ندارد و نشان‌دهنده آن است که افرادی برای اين کار استخدام شده‌اند که حتی با اصول بديهی اسلام آشنايی ندارند و البته شايعاتی نيز مطرح شده که فعلا به آن نمی‌پردازم.
احتمالا همانطور که مطلع هستيد در اين خصوص چندی پيش نامه‌ای خطاب به رياست محترم قوه قضائيه ارسال کردم و جمعه هفته جاری همين نکات را به وزير معزول اطلاعات يادآور شدم که روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعی را شنيده‌ام که هنوز از آن بر خود می‌لرزم. در دو روز اخير که اين خبر را شنيده‌ام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو که خود را برای خواب آماده می‌کردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است که بدون ذره‌ای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت ۴ بامداد که مجددا بلند شدم کمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب کمی آرامم کند، حتی نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديکی‌های طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادی اين مطالب را به من گفته‌اند که دارای پست‌های حساس در اين کشور بوده‌اند. نيروهای نام و نشان داری که تعدادی از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. اين افراد اظهار داشته‌اند، اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر يک مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی که تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجرای سياه و ننگين می‌کند که روی بسياری از حکومت‌های ديکتاتور از جمله رژيم ستمشاهی را سفيد خواهد کرد.
گمان نمی‌کنم زندانيان دوران ۱۵ ساله مبارزات قبل از انقلاب که از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی که در زندان با هم زندگی کرده‌اند، ديده يا شنيده باشند.
اينجانب اين مطالب را برای شما می‌نويسم و مصرانه می‌خواهم روی اين قضيه اقدام و به صورتی که صلاح می‌دانيد با حضرت آيت‌الله خامنه‌ای مطرح فرماييد و با جديت پيگير شود تا روشن گردد اگر چنين اتفاقی نيفتاده که ان‌شاءالله هم نيست و بعيد می‌دانم باشد، اعلام شود، چرا که در همين جامعه امروز و توسط خود بچه‌های بازداشتی در رسانه‌ها و سايت‌ها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتی با شاخ و برگ دادن آن خواهند کرد. همچنان که جمهوری اسلامی و روحانيت مظلوم نيز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خدای ناکرده رخ داده باشد، سريع با عوامل آن در هر جايگاهی برخورد و اعلام شود تا در شرايط فعلی که بازار شايعات داغ است، فرصت به فرصت‌طلبان داده نشود، همچنان که لازم است ترتيبی اتخاذ گردد تا اين اقدام از سوی هياتی عاليرتبه صورت گيرد تا افراد مورد بحث جرات بيان حقايق را داشته باشند چرا که شنيده‌ام تهديد شده‌اند که اگر مطلبی در اين خصوص بيان نمايند، نابود خواهند شد.
جناب آقای هاشمی
اينجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و اين همه فداکاری‌ها و شهادت‌ها و به قصد قربت الی الله، به‌رغم آنکه در شأن من نيز نمی‌باشد و به رغم همه مشغله‌ها و گرفتاری‌ها و به‌رغم آنکه می‌دانم به حيثيت اينجانب لطمه خواهد خورد، آماده‌ام مسووليت تحقيق و بررسی جهت تعيين صحت و سقم اين حوادث و اخبار رسيده را بر عهده گيرم و تعهد شرعی می‌نمايم بدون حب و بغض و با رعايت کمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازم.
اما موضوع مطرح شده از اين قرار است:
عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ايجاد جراحات و پارگی در سيستم تناسلی آنان گرديده است. از سوی ديگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشيانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گرديده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزيده‌اند.
با توجه به اهميت مساله انتظار است اين اقدام توسط هياتی بی‌غرض و شفاف از طرف رئيس مجلس خبرگان رهبری مورد بررسی و پيگيری تا حصول نتيجه قرار گيرد. تا درسی برای آيندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشی از اين دست ندهد تا آبروی نظام و امام و جمهوری‌اسلامی را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانيت را مخدوش نمايند. به عنوان آخرين مطلب نيز يادآور می‌شوم از اين نامه دو نسخه تهيه گرديده که يکی مهر و موم شده برای جنابعالی ارسال و ديگری نزد بنده قرار دارد.

با آرزوی توفيق
مهدی کروبی
۷/۵/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 2:37  توسط آشناي ديرينه  | 

آرش نراقي

سخن بر سر چيستي ايمان است. ايماني که حقيقت دين‌ورزي است و آدميان دين را به اين علت مي‌خواهند که در صدف آن گوهر ايمان نهفته است. بحث درباره ايمان بحثي طولاني و دشوار است. اگر به داستان‌هاي قرآن و به طور مشخص داستان ابراهيم و قرباني کردن فرزند مراجعه کنيم مي‌توانيم نمونه‌هاي بارزي از موقعيت‌هاي ايماني را درک کنيم. ايمان يک موقعيت است؛ به اين معني که داراي طرفيني است و رابطه ايماني ميان اين طرفين برقرار مي‌شود.


سخن بر سر چيستي ايمان است. ايماني که حقيقت دين ورزي است و آدميان دين را به اين علت مي‌خواهند که در صدف آن گوهر ايمان نهفته است. بحث درباره ايمان بحثي طولاني و دشوار است. اگر به داستان‌هاي قرآن و به طور مشخص داستان ابراهيم و قرباني کردن فرزند مراجعه کنيم مي‌توانيم نمونه‌هاي بارزي از موقعيت‌هاي ايماني را درک کنيم. ايمان يک موقعيت است؛ به اين معني که داراي طرفيني است و رابطه ايماني ميان اين طرفين برقرار مي‌شود. براين اساس در واقعه قرباني کردن فرزند توسط ابراهيم، قرباني اصلي نه فرزند که شخص پدر بود. پدري که کارد را بر گلوگاه فرزند مي‌کشد، صدبار پيش از آن فرزند مرده است و آن موجودي که قرار بود سربريده شود، نه فرزند که خويشتن‌مداري انساني ابراهيم بود. ابراهيم هرچه داشت را در طبق اخلاص گذاشت و در قربانگاه عرضه کرد. درواقع فرآيند قرباني کردن به سرانجام خود رسيد و آنچه قرار بود قرباني شود، قرباني شد. در اينجاست که خداوند ابراهيم را به صفت مومن مي‌ستايد و به ما يادآوري مي‌کند که اگر مي‌خواهيد يک نمونه حقيقي از ايمان را ببينيد، بنگريد که در قربانگاه چه اتفاقي افتاده است. آنچه در قربانگاه اتفاق افتاد، تحولي بزرگ در زندگي بشر بود، به اين معني که زندگي خويشتن محورانه به زندگي خدامحورانه تبديل شد. اين تحول از زندگي خويشتن‌مدارانه به سمت زندگي خدامحورانه حقيقت ايمان را نشان مي‌دهد.
عارفان در اين زمينه نکته‌يابي دل انگيزي کرده‌اند و هوشمندانه به ما آموخته‌اند که نزديک‌ترين تجربه در حوزه تجربيات انساني به تجربيات ايماني، تجربه عاشقي است. فردي که دل در گرو معشوق مي‌بندد، زندگي خويشتن‌مدارانه خود را به سوي معشوق مي‌گشايد. پيش از عاشقي، خود فرد در مرکز تمام خواهش‌ها و مطالبات است اما بعد از تجربه عاشقي همه چيز را براي معشوق مي‌خواهد. به اين ترتيب حلقه زندگي او که بر مدار «من» محصور بود، به سوي محبوب گشوده مي‌شود و پاکبازانه هرآنچه را که دارد در طبق اخلاص مي‌گذارد و درپاي محبوب قرباني مي‌کند. به همين دليل است که عارفان مي‌گفتند«عشق را گرامي بداريد.» چراکه تجربه‌هاي عاشقانه در زندگي آدميان، به واقع تجربه تجربه‌هاي ايماني است. آنان که تجربه عشق را از سر مي‌گذارند، آنچنان انعطاف و ايثارمندي پيدا مي‌کنند، که مي‌توانند هنگام مواجه با خداوند، معشوق‌هاي فروتر را در پاي آن معشوق عالي دربازند تا حقيقت ايمان را در زندگي خود متجلي ببينند. پس اگر از عارفان مي‌پرسيديد که حقيقت ايمان چيست، پاسخ مي‌شنيديد که «ايمان، نوعي تجربه عاشقانه است. موقعيتي که يک طرف آن انسان است و طرف ديگر خداوند و رابطه‌اي که دوطرف را به هم پيوند مي‌دهد، نوعي رابطه عاشقانه است.»
اگر بپذيريم که حقيقت ايمان نوعي تجربه عاشقانه است، آدميان انواع مختلفي از چنين تجربه‌اي را مي‌توانند از سربگذرانند. به طور مثال درست است که در زندگي ابراهيم چنين تجربه عاشقانه‌اي آشکارا به چشم مي‌خورد اما اين تجربه عاشقانه مبتني بر يک نکته مهم است و اين نکته عبارت است از «تجربه حضور». تجربه عاشقانه کوبنده و نيرومند ابراهيم، مبتني بر يک تجربه ديني کوبنده و نيرومند بود. موجودات قدسي در زندگي او آمد و شد داشتند و او با خداوند مباحثه و گفت و شنود مي‌کرد. در قرآن آمده است که ابراهيم از خداوند خواست تا تجربه کوچکي از آنچه در معاد خواهد گذشت را بر او نشان دهد و خداوند آن تجربه را برايش بازنمود. بنابراين ايمان عميق و يقيني ابراهيم مبتني بر چنين تجربه‌هاي تابناک و قطعيت آفرين بوده است. اين وضعيت ايماني را موقعيت ايماني ابراهيمي ناميده‌ايم. به اين معني که اگرچه مي‌توان تجربه عاشقانه‌اي را که حقيقت ايمان است درک کرد اما بنيان اين تجربه، بر تجربه حضور بنا نهاده شده است و به بيان ديگر تجربه حضور، بنيان ايمان يقين‌مندانه و استوار است.
حافظ مي‌گويد که «فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد / ديگران هم بکنند آنچه مسيحا مي‌کرد». او مي‌خواهد بگويد که اگر تجربه کوبنده و نيرومند حضور خداوند آنچنان‌که براي ابراهيم دست داد براي ما هم دست دهد، بي‌شک واجد چنين ايمان و يقيني نيرومند خواهيم شد. در تعبير حافظ يک نکته به درستي گوشزد شده و آن نکته هم اين است که براي ما آدمياني که در مرحله مادون پيامبران هستيم، تجربه کوبنده حضور، حاضر و ميسر نيست. ما آدميان نمي‌توانيم آفتاب فاش در آسمان معنا را آنچنان که پيامبران مي‌ديدند، ببينيم. در سپهر تجربه‌هاي معنوي ما آدميان نوعي غيبت وجود دارد و گويي ما در شرايطي قرار گرفته‌ايم که خورشيد را نمي‌بينيم. اين تجربه غيبت که مي‌توان از آن به «موقعيت غيبت» ياد کرد، وضعيت آدميان مادون ابراهيم بود. ما نمي‌توانيم حضور خداوند را آنچنان که ابراهيم درک مي‌کرد، درک کنيم. به اين ترتيب عرفا براي توضيح اينکه چگونه ما فاقد تجربه حضور شده‌ايم و در موقعيت غيبت به سر مي‌بريم تئوري خود را در قالب مفهوم «حجاب» مطرح کردند. عرفا مي‌گفتند اين درست که ما تجربه‌اي از خورشيد فاش نداريم اما علت اين است که ما چشم خود را بسته و سردر چاه فروکرده‌ايم و در قعر غار سکني گزيده‌ايم وگرنه خورشيد در آسمان است و همچنان مي‌تابد. به اين معني، موقعيت غيبت، ناشي از محجوبيت ما از درخشش خورشيد است چه آنکه خداوند در آسمان حضور دارد اما ما در حجاب قرار گرفته‌ايم و جز با دريدن پرده‌هاي حجاب قادر به سلوک نخواهيم بود. سالکان مي‌کوشند پرده‌هاي حجاب را از مقابل چشم خود بردارند تا خورشيدي را که بر آسمان مي‌تابد، ببينند.
به عقيده عارفان، ما در موقعيت غيبت هستيم و با رجوع به ذهن و ضمير خود حضور خداوند را آنچنان‌که بايد و شايد نمي‌بينيم اما مطلوب ما اين است که حجاب‌ها را بدريم و خداوند را فاش ببينيم. البته نکته مدنظر عارفان اين است که نه‌تنها مطلوب فاش ديدن خداوند است بلکه اين امر ممکن نيز هست. سوداي ما تجربه کردن شرايط زندگي بزرگي چون ابراهيم است و اين سودا قابل دسترسي است. بنابراين در نگاه عارفان اگرچه ما آدميان فقدان تجربه حضور داريم اما از اين موقعيت مي‌توان بدرآمد و به تجربه حضور نايل شد. به اين ترتيب تصوير و الگويي که عرفاي ما از تجربه حضور دارند، تصوير و تجربه ابراهيمي حضور است.
زماني بعدتر اما آدميان متوجه شدند که تجربه‌هاي ايماني و معنوي ما به گونه‌اي تغيير کرده و به لحاظ ايماني در موقعيت تازه‌اي گام نهاده‌ايم که براي گذشتگان ما آشکار نبوده است. ما در موقعيت منحصر به فرد و بي‌سابقه در تاريخ تجربه‌هاي معنوي بشري واقع شده‌ايم. همانطور که پيشتر هم آمد موقعيت ابراهيم مبتني بر تجربه حضور بود و اين تجربه‌ها وقتي رخ مي‌داد که خداوند همچون آفتاب فاش مي‌تابيد و ابراهيم حجابي بر ديده نداشت و درخشش خورشيد را مي‌ديد. عارفان اما از مرحله جديدي براي ما سخن گفته‌اند. آنها گفته‌اند که خورشيد همچنان مي‌درخشد و ما همچنان در مرحله حضور قرار داريم اما چون سر در چاه کرده‌ايم خورشيد را نمي‌بينيم. اما چه مي‌شود که اگر چشمان ما گشوده شود و حجاب‌هايي که حائل آدميان و خداوند است از پيش ديدگان آدميان برداشته شود و بازهم خداوند را نبينيم؟ درواقع کساني مي‌گويند که ما نه‌تنها در موقعيت غيبت هستيم بلکه در عصر غيبت به سر مي‌بريم. به ديگر سخن شما چشم مي‌گشاييد و از دل چاه بيرون مي‌آييد و به فراخناي دشت گام مي‌نهيد اما خورشيد در موقعيت کسوف است و اگرچه خورشيد در آسمان همچنان مي‌درخشد اما يک سايه تيره و حجابي که خارج از تدبير و تصرف آدميان است، توانسته بر خورشيد سايه بيفکند. حجاب‌ها از مقابل ديدگان برداشته مي‌شود اما همچنان موقعيت غيبت برقرار است و تجربه حضور ميسر نيست. عده‌اي ادعا کرده‌اند که چنين موقعيتي از ويژگي‌هاي انسان جديد است. يعني ما انسان‌هاي جديد که در جهان مدرن زندگي مي‌کنيم ديگر در موقعيت غيبت قرار نداريم و در عصر غيبت زيست مي‌کنيم.
گويي ما آدميان از موقعيت محجوبيت به موقعيت کسوف معنا وارد شده‌ايم و بنابراين هرچه که چشم‌ها را بشوييم و حجاب را از پيش ديده برداريم، خورشيد را در آسمان نمي‌بينيم و اين سرنوشت معنوي انسان عصر جديد است. ما انسان‌هاي مدرن خلاف ابراهيم و عارفاني که در سنت ما مي‌زيسته‌اند، نمي‌توانيم تجربه‌هاي ايماني خود را بر مبناي تابش خورشيد فاش در آسمان تعيين کنيم. تجربه‌هاي ايماني ما هرآنچه که باشد بايد با درنظرگرفتن تجربه کسوف در سپهر معنا ترسيم شود.
اما چرا انسان عصر مدرن در موقعيت کسوف معنوي به سر مي‌برد و اين کسوف به چه معناست؟ منظور از انسان مدرن لزوما فردي که در قرن بيست و يک زندگي مي‌کند، نيست. مي‌شود در اين قرن زندگي کرد اما مدرن نبود و برعکس هم مي‌شود در يک جامعه پيشامدرن زيست اما مدرن بود. مدرن بودن به معناي زيستن در مقطعي خاص از تاريخ نيست بلکه مدرن بودن به اين معنا است که ذهن انسان با تئوري‌ها و نظريه‌هاي مدرن آميخته شود. مدرن بودن به اين معناست که انسان دانش جديد و فلسفه جديد، اخلاق و هنر جديد را مي‌داند. پس انساني که ذهن او مشحون از دانش و فلسفه جديد است انساني مدرن است. نکته اما اين است که گويي بعد از فهم دانش‌هاي جديد، آدميان به تصويري از انسان رسيدند که به تبع آن، موقعيت ايماني آنها تحولي بنيادين يافت.
براي فهم بهتر معناي موقعيت کسوف معنوي، بايد ابتدا بفهميم که چه تحولي در نگاه انسان امروز با انسان ديروز رخ داده است و در مرحله دوم بايد درک کنيم که چگونه موقعيت حضور به موقعيت کسوف تبديل شده است. چه شد که آدميان به لحاظ موقعيت معنوي و ايماني در موقعيتي کاملا جديد و متفاوت قرار گرفتند. من اما تلاش دارم به بيان ساده به اين پرسش پاسخ دهم که چه تحولاتي در ديد و نگاه بشر امروز با گذشتگان او رخ داده است و چگونه انسان از عصر حضور به عصر غيبت رسيده است. توجه کنيد که در سنت اديان توحيدي هميشه اين سوال مطرح بوده که خداوند چگونه خود را به آدميان مي‌شناساند. ما معتقديم که خداوند برتر از اين عالم است و او واجب است و عالم ما اما از جنس ممکنات است.
اين سوال هميشه در ذهن متفکران و دين‌ورزان وجود داشت که خداوندي که به کلي «ديگر» است، چگونه خود را به آدميان مي‌شناساند و مفصلي که آدميان و خداوند به يکديگر مي‌پيوندند کجا واقع شده است؟ در سنت اديان توحيدي گفته شده که خداوند دست کم از طريق سه پنجره بر آدميان آشکار مي‌شود. درواقع آسمان پنجره‌هايي به روي آدميان خاکي مي‌گشايد و خداوند در پشت آن پنجره‌ها بر آدميان آشکار مي‌شود و تجلي مي‌کند. يکي از اين پنجره‌ها طبيعت است. در قرآن فراوان نشانه‌هايي از اين دست داريم وقتي که به ما مي‌گويد:«افلا تنظرون الي الابل کيف خلقت ( به اين شتر نگاه کن که چگونه آفريده شده است). و الي السماء کيف رفعت (‌به آسمان نگاه کن که چگونه برافراشته شده است) و الي الجبال کيف نصبت (‌و به کوه‌ها نگاه کن که چگونه استوار شده‌اند) و الي الارض کيف سطحت ( و به زمين که چگونه گسترده شده است)». اما چرا اين همه بر طبيعت تاکيد مي‌شود؟ درواقع به تعبير خداوند «در آفرينش شب و روز و آسمان‌ها و زمين نشانه‌هايي براي آدميان اهل نظر و آنهايي که خداوند را ياد مي‌کنند و در آفرينش آسمان و زمين انديشه مي‌کنند، قرار داديم.» انسان‌هايي که وقتي به طبيعت نظر مي‌کنند مي‌گويند«ربنا ما خلقت هذا باطلا (خداوندا اين طبيعت را به باطل نيافريدي).» خداوند مي‌گويد که خود را در طبيعت بر آدميان آشکار مي‌کنم و بر شماست که از مجرا و پنجره طبيعت حضور من را لمس کنيد.
اما طبيعت به انحاي مختلف مي‌تواند رهنمون ما به سوي خداوند باشد. براي مثال شايد فردي نظم و ترتيب موجود در طبيعت را ببيند و از طريق حيرت کردن در نظم هوشمندانه و محيرالعقولي که در طبيعت نهاده شده است، متوجه يک ناظم مدبر شود. گاهي هم امکان دارد که برخي پديده‌هاي طبيعت مثل حرکت، مقدمه برهان‌هاي فلسفي براي اثبات وجود خداوند شوند. بالاتر از اين در پاره‌اي مواقع وقتي آدميان به کثرات عالم طبيعت نظر مي‌کنند، در پس اين تنوع و رنگارنگي، فروغ رخ ساقي را مي‌بينند و از ميان کثرات عالم وجود، وحدتي را مي‌آزمايند. فرد از طريق تدبر در آفاق است که چهره خداوند را در پس پرده مي‌بيند:
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود / يک فروغ رخ ساقي است که در جام افتاد
فراتر از اين به لحاظ ديني، طبيعت جايي است که خداوند مستقيما مي‌تواند آن را تصرف کند. اينها دلايلي بود مبني براينکه در بينش ديني، طبيعت يکي از همان پنجره‌هايي است که آدميان مي‌توانند از مجراي آن حضور خداوند را دريابند.
واسطه و ميانجي ديگري که انسان مي‌تواند از طريق آن حضور خداوند را درک کند، نفس و وجود آدمي است. دل آدميان از جمله مکان‌هايي است که خداوند در آن بر آدمي تجلي مي‌کند. مهم‌ترين رکن سلوک معنوي اين است که «من عرف نفسه فقد عرفه ربه (هرکس که خود را بشناسد، خداي خود را هم شناخته است).» بنابراين نفس و خويشتن آدمي دريچه‌اي براي شناخت خداوند است. اگر مي‌خواهيد خداوند را ببينيد به خود نظر کنيد. اگر در درياي وجود خود غوطه ور شويد، مي‌بينيد هر قطره وجود شما در بن‌مايه خود به يک اقيانوس وصل است و وقتي در آيينه قطره وجود خود بنگريد پژواک نوراني آن اقيانوس را در وجود خود مي‌بينيد و از دريچه اين قطره است که اقيانوس را درمي‌يابيد. به اين نحوه شناخت، عرفان انفسي مي‌گويند، به اين معني که فرد از طريق تدبر در نفس است که مي‌تواند در پس کثرات نفس خود وحدتي را بيابد که خداوند نام دارد. در پاره‌اي از روايات آمده است که «خلق الله آدم علي صورته (خداوند انسان را به شکل خود آفريد).» بنابراين اگر کسي در خود نظر کند مي‌تواند راهي براي شناخت خداوند بيابد. از پيامبر (ص) پرسيدند که خداوند را در کجا بيابيم؟ در آسمان‌ها او را بجوييم يا در زمين؟ پيامبر فرمودند: «نه در آسمان و نه در زمين که خانه خداوند، دل مومن است.» به اين ترتيب نفس فرد نيز واسطه و ميانجي ديگري براي ديدن خداوند است.
واسطه سوم براي شناخت و ديدن خداوند کلام و متن مقدس است. خداوند در سرزمين مقدس تورات با موسي سخن گفت و در کلام متجلي شد. اين واقعه از مهم‌ترين وقايعي است که در سنت اديان توحيدي رخ داده است چراکه خداوند بدون واسطه با آدميان سخن گفت و حضور خود را در کلام متجلي کرد. ما نيز معتقديم که قرآن به عنوان يک متن مقدس کلام خداوند است و مي‌توان خداوند را در اين کلام متجلي ديد.
نکته اما اين است اگر بپذيريم که خداوند از مجراي اين پنجره‌ها بر آدميان آشکار مي‌شود، پس اگر فردي بگويد ما امروز در عصر غيبت به سر مي‌بريم و موقعيت کسوف رخ داده به اين معني است که عنصري اين پنجره را گل اندود کرده است. پنجره‌ها ديگر شفافيت و زلالي پيشين را ندارند. امروز وقتي به طبيعت نظر مي‌کنيم به جاي اينکه آيات و نشانه‌ها را ببينيم، حجابي مقابل چشم داريم و بنابراين نمي‌توانيم وحدتي را که در وراي طبيعت وجود دارد نظاره‌گر باشيم. گويي تصوير ما از طبيعت و انسان چنان تغيير کرده که وقتي به طبيعت نظاره مي‌کنيم، نمي‌توانيم خداوند را ببينيم. بنابراين سخن اين است که چه تحولي در نگاه ما آدميان نسبت به طبيعت و نسبت به انسان و نسبت به کلام رخ داده است که حضوري را که پيشتر همچون آفتاب فاش از پنجره به درون مي‌تابيد، امروز در وراي پنجره‌ها متوقف مي‌ماند و ما در تاريکي و ظلمت اين سوي پنجره مانده‌ايم. چه تحولي در نگاه آدميان رخ داده که اين پنجره‌ها بسته و گل اندود شده و قادر به عبور دادن نور از خود نيستند؟ سوال اصلي اين است که چه تحولي در نگرش آدميان نسبت به طبيعت رخ داد؟ چه تحولي ميان تصوير پيشينيان از طبيعت و تصوير مدرن از طبيعت وجود دارد؟ و چه تفاوتي ميان تصوير پيشينيان از انسان و انسان مدرن از انسان وجود دارد؟
براي شرح اين پرسش‌ها نخست لازم است بدانيم که جهان از نظر پيشينيان ما چگونه جايي بوده تا در مرحله بعد ببينيم که اين تصوير چگونه تغيير کرده است. مهم‌ترين رکن طبيعت شناسي ديني قدماي ما اين بود که جهان را نيروهاي معنوي اداره مي‌کنند. مطابق جهانشناسي قدما، جهان بسيار فراخ است و از حد جهاني که در حيطه تجربه‌هاي حسي قرار دارد، بسيار فراخ‌تر و وسيع‌تر است. جهان از عالم غيب و عالم شهادت تشکيل شده است. به اين معني نه‌تنها آنچه مي‌بينيم بلکه فراختر از آن ساحت ديگري وجود دارد که جهان شهادت را در آغوش خود گرفته و اداره مي‌کند. هرآنچه در عالم حس رخ مي‌دهد، نتيجه تاثير عناصر موجود در عالم ماوراي حس است. ملائک و نيروهاي قدسي و غيبي در جهان ماورا، تدبير امور جهان شهادت را بر عهده دارند. اين تصوير در نگاه حکيمان يونان ريشه‌هاي آشکاري دارد. تصوير غار افلاطون در «رساله جمهوري» هم مويد چنين نگاهي است که هرچه در عالم مي‌بينيم سايه‌هايي بيش نيستند و موجوداتي حقيقي در پس پرده وجود دارند و تنها تصوير آنها بر ديوارهاي غاري که ما در آن محبوس هستيم مي‌افتد.
در ادبيات عرفاني ما تمثيل زيبايي براي بيان اين نگاه و ادراک آمده است. مولانا مي‌گويد که مثال جهان شهادت و جهان غيب، مثال طفلي در رحم مادر است. طفل در همان لحظه حضور در رحم مادر، در جهان بزرگتر ما نيز حضور دارد در حالي که آن طفل، رحم مادر را جهان واقعي مي‌داند و در آنجا هم آسوده و راحت است. به همين دليل هم وقتي به دنيا مي‌آيد گريه مي‌کند و سوداي بازگشت به جهان خود را دارد.
گر جنين را کس بگفتي در رحم
هست بيرون عالمي بس منتظم
يک زمين خرمي با عرض و طول
واندر آن صد نعمت و چندين اکول
کوه‌ها و بحرها و دشت‌ها
بوستان‌ها، باغ‌ها و کشت‌ها
آسماني بس بلند و پرضيا
آفتاب و ماهتاب و صد ضحا
جنين البته اين حرف‌ها را باور نمي‌کند چراکه تجربه‌اي از جهان ديگر ندارد:
او به حکم حال خود منکر بدي
زين رسالت معرض و کافر شدي
کاين محال است و فريب است و دروغ
زانکه تصويري ندارد وهم کور
توصيف جهاني که در آن زندگي مي‌کنيم براي جنين همانند اين است که با انساني نابينا که تجربه‌اي از رنگ ندارد درباره رنگ و پديده‌هاي طبيعت سخن گفته شود. مولانا مي‌گويد که تفاوت پيامبران با ما انسان‌ها نيز چنين است. وقتي نبي خدا به ما مي‌گويد که چرا خود را در عالم زميني محصور کرده‌ايد و به آن دلبسته‌ايد در حالي که جهاني فراخ‌تر با باغ و بوستاني بيشتر وجود دارد، طبيعتا منکر خواهيم شد چراکه ما به جهان خود خو کرده‌ايم و از جهان فراختر غافليم. پس اين تصوير که جهان مورد تجربه ما جهان کوچکي است و جهان بزرگتري آن را در آغوش گرفته است، مهم ترين رکن جهانشناسي قدماي ما بوده است. بنابراين اگر از منظر ديني نظر کنيم، پاره‌اي از پديده‌ها در عالم هستند که در تفسير عقلي قرار نمي‌گيرند و نمي‌توان آنها را برحسب قوانين طبيعي توضيح داد. ما بر اين پديده‌ها معجزه نام نهاده‌ايم. در بينش ديني اعتقاد بر اين است که خداوند در پاره‌اي از مواقع مستقيما در نظام طبيعت دخالت مي‌کند و ماحصل اين دخالت، رخ نمودن واقعيت‌هايي خارق‌العاده است و اين رخدادها از تصرف يک دست غيب بر اين عالم حکايت مي‌کند. بنابراين مطابق تصوير پيشينيان، طبيعت بخش کوچکي از يک عالم فراخ است و هرچه در آن رخ مي‌دهد سايه‌اي است از اتفاقات دنياي بالاتر. پس جهان طبيعت متضمن رازهايي است که عقل آدمي از گشودن آن رازها ناتوان است و فهم پاره از پديده‌هاي طبيعت ماوراي فهم و ادراک عقل آدمي است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 2:29  توسط آشناي ديرينه  | 

مردم دادگاه هاى شما را با دادگاه هاى استالین و‏ ‏صدام مقایسه می کنند

متن کامل پیام آیت الله شیخ حسینعلی منتظری بدین شرح است:

‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر -سوره توبه، آیه ۷۱


 ‏با کمال تعجب و تأسف ، مردم عزیز و زجرکشیده ما این روزها‏ ‏ناباورانه شاهد پخش غیر شرعى و غیر قانونى و غیر اخلاقى مصاحبه ‏ ‏اسیران و عزیزان در بندشان مى‎باشند؛عزیزانى که بیش از چهل روز‏ ‏است محبوسند و از بین آنان تعدادى هم مظلومانه به شهادت‏ ‏رسیده اند.

‏ ‏این جانب در پیام هاى قبلى یادآور شدم :
 
‏ ‏این گونه اقرارها و اعتراف گیرى ها که متأسفانه سالهاست در جمهورى‏ ‏اسلامى رائج شده و در زندان هاى غیر قانونى و در شرایط کاملا‏ ‏غیرعادى و با فریب و تهدید زندانى و قطع نمودن رابطه او با‏ ‏واقعیت هاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته‏ ‏مى‎شود، بکلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منکرات و گناهان‏ ‏بزرگ به حساب مى‎آید; و از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى خواهد بود.‏ ‏که مباشران و متصدیان و آمران آنها باید محاکمه و تعزیر شوند، و از‏ ‏طرفى هیچ محکمه صالحى نباید و نمى تواند کسى را بر اساس این گونه‏ ‏اعترافات و مصاحبه ها محکوم به حکمى نماید.

‏ ‏از امام صادق (ع ) نقل شده که حضرت امیر(ع ) فرمودند: "هر کس با‏ ‏تهدید و تخویف و یا در زندان به چیزى اقرار نماید، نباید بر او حدى‏ ‏جارى شود." (وسائل الشیعة ، کتاب الحدود). و در روایت دیگر نقل شده که آن‏ ‏حضرت فرمودند: "هر کس در اثر ترساندن یا ضرب و کتک و یا در زندان‏ ‏به کارى که موجب حد است اقرار نماید، نباید آن حد بر او جارى شود."‏ (دعائم الاسلام ، ج ۲، ص ۴۶۶).
‏ ‏و به استناد همین روایات است که همه فقهاى شیعه اقرار و اعتراف با‏ ‏زور و تهدید و در شرایط غیر عادى را حتى علیه خود متهم شرعا حجت و‏ ‏نافذ نمى دانند.

‏ ‏علاوه بر آن شکستن شخصیتهاى سابقه دار و موثر در انقلاب و تشکیل‏ ‏نظام به بهانه هاى واهى و ناجوانمردانه خود یکى دیگر از گناهان کبیره‏ ‏است که آمران و عاملان آن را گرفتار وضعیتى خواهد کرد که بى تردید‏ ‏دامن خود آنها را هم خواهد گرفت . مردم مى‎پرسند این چه نظامى است که‏ ‏مسئولین بلندپایه قبلى آن در دولت و مجلس و غیره که بسیارى از آنان‏ ‏در تشکیل نظام نقش موثر داشته اند، به خیانت به کشور متهم مى‎شوند؟!

‏ ‏این جانب از باب امر به معروف و نهى از منکر و از باب خیرخواهى و‏ ‏نصیحت ، مجددا به تصمیم گیرندگان و دست اندرکاران امور تذکر مى‎دهم‏ ‏و از آنان مى‎خواهم کارى بکنند تا حقوق تضییع شده مردم در انتخابات‏ ‏جبران شود و اعتماد از دست رفته برگردد و کارى کنند تا مردم راضى‏ ‏شوند؛ نه اینکه پس از سرکوب آنان و زندانى نمودن صدها نفر از مردم‏ ‏معترض ، اقدام به انجام منکر دیگرى کرده و افراد و شخصیتهایى که به‏ ‏خدمتگزارى به انقلاب و نظام و مردم شناخته شده اند و هر کدام سالها در‏ ‏مسئولیت هاى حساس خدمت نموده اند را زندانى نموده و آنان را در‏ ‏شرایطى قرار دهند تا مجبور شوند در دادگاه نمایشى و فرمایشى‏ ‏بر خلاف عقائد و افکار خود و مطابق میل حاکمان صحبت کنند و به نفاق و‏ ‏خیانت و به گناهان نکرده اى اعتراف نمایند که هیچ سنخیتى با آنان ندارد و‏ ‏هیچ انسان عاقلى آن را قبول نمى کند.

‏ ‏چرا کارى مى‎کنند تا مردم دادگاههاى آنها را با دادگاههاى استالین و‏ ‏صدام و سایر دیکتاتورها مقایسه نمایند؟ حاکمانى که مدعى تشیع و‏ ‏پیروى از حضرت على (ع ) مى‎باشند چرا بر خلاف دستورات آن حضرت در‏ ‏مورد اقرار و اعتراف در زندان و با تهدید و فشار عمل مى‎کنند؟ و چرا‏ ‏چهره اصل دین و مذهب و حاکمیت دینى را زیر سوال برده و در داخل و‏ ‏خارج خراب و مشوه مى‎کنند؟

‏ ‏به یقین انجام این مصاحبه ها و گرفتن این اعترافات دروغ و خلاف‏ ‏واقع از اسیران در بند و پخش آنها، علاوه بر این که هیچ مشکلى از‏ ‏مشکلات عدیده کشور را حل نمى کند، بى اعتمادى مردم و خشم و عصیان‏ ‏آنان را بیش از پیش در پى دارد و بحران کنونى جمهورى اسلامى را‏ ‏عمیق تر خواهد کرد و جایگاه آن را در دنیا ضعیف تر از پیش مى‎سازد. بر‏ ‏حسب قانون اساسى ، کشور متعلق به همه مردم است و آنان حق دارند به‏ ‏وسیله تجمعات آرام و جرائد و حتى رادیو و تلویزیون نظرات خویش را‏ ‏ابراز نمایند. چرا رادیو و تلویزیون فقط در اختیار حاکمیت است ؟ و چرا‏ ‏تجمعات آرام و متین مردم ، چماق و بازداشت و شکنجه و محاکمات‏ ‏کذایى را در پى دارد؟

‏ ‏در خاتمه این جانب ضمن اظهار همدردى با خانواده هاى داغدار و‏ ‏مصیبت زده که جوانان عزیز خود را در حوادث بعد از انتخابات از دست‏ ‏دادند، با قلبى محزون دیگر بار به آنان تسلیت مى‎گویم و از خداوند‏ ‏بزرگ براى آن عزیزان مغفرت و رحمت الهى ، و براى خانواده ها و‏ ‏بازماندگان معزز آنان صبر جمیل و اجر جزیل ، و براى همه زندانیان‏ ‏حوادث اخیر آزادى فورى ، و براى متصدیان امور تنبه و بیدارى و‏ ‏انعطاف و اعتذار از ملت عزیز را مسألت مى‎نمایم .
‏ ‏والسلام على عباد الله الصالحین و رحمة الله و برکاته .

‏‏۱۳۸۸/۵/۱۳‏‏
‏حسینعلى منتظرى ‏

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 3:48  توسط آشناي ديرينه  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 1:15  توسط آشناي ديرينه  | 

حذف زندان اوين، بزرگترين دستاورد انقلاب

در دوران حكومت استبدادي و جابر محمدرضا پهلوي، ساواك (سازمان اطلاعات و امنيت كشور) در تمامي شئون زندگي ايرانيان دخالت مي‌كرد. اولين رئيس ساواك سپهبد تيمور بختيار، فردي قلدر و روانپريش بود كه دوران كودكي و نوجواني سختي را گذرانده و به همين سبب مجموعه‌اي از عقده‌هاي روحي و رواني بود. انتصاب وي به رياست دستگاه سركوب شاه به همين دلايل بود، زيرا مستشاران خارجي كه ساواك را سازماندهي كرده بودند به خوبي مي‌دانستند فردي كه داراي عواطف انساني و سلامت روح و روان باشد حتي نمي‌تواند به يك گنجشك و يا يك گربه آسيب برساند، چه برسد به آنكه دست و پاي مردم را بشكند و آنها را روي تخت فلزي و چراغ پريموس زنده زنده بريان نمايد! چنين فردي هم پر واضح است براي انتخاب همكارانش سراغ افرادي مردم‌آزار و داراي عقده‌هاي روحي و رواني مي‌رود و آنها را در سمت‌هاي تعقيب و مراقبت و خبرچيني و بازجويي از دستگيرشدگان قرار مي‌دهد. ساواك (دستگاه سركوب و پليس خفيه شاه) تاب هيچ نوع مخالفت و اعتراضي را نداشت و نه تنها اعضاي اپوزيسيون مسالمت‌جو نظير اعضاي نهضت آزادي و جبهه ملي را دستگير و به كميته مشترك ضد خرابكاري (در پشت ساختمان مركزي شهرباني) منتقل و تحت شكنجه‌هاي وحشيانه قرار مي‌داد، بلكه جوانان دانش‌آموز و دانشجو در سنين پايين را به خاطر داشتن يك جلد كتاب و خواندن يك جزوه به زندان اوين منتقل و به زندان‌هاي طويل‌المدت و سلول‌هاي انفرادي مي‌انداخت. در آن دوران سياه كه مردم بيگناه را شبانه در اوين به جوخه اعدام مي‌سپردند و ساكنان ده اوين در نيمه‌هاي شب با صداي رگبار مسلسل عوامل رژيم از خواب شبانه مي‌پريدند نام «زندان اوين» حتي بيشتر از نام «ساواك» لرزه بر اندام مردم مي‌انداخت. بسياري از دستگيري‌ها هم بي‌مورد و براساس پرونده‌سازي‌هاي واهي و كذب بود. به دليل فجايعي كه در زندان اوين به‌وقوع پيوسته بود يكي از اولين مراكز سركوب و اختناق رژيم كه در جريان انقلاب مورد تهاجم مردم قرار گرفت مجموعه زندان اوين بود كه بخش‌هايي از آن، از جمله بند معروف 209 توسط اسرائيلي‌ها ساخته شده بود و هنوز هم به بند اسرائيلي‌‌ها معروف است. اينجانب در نخستين ساعات سقوط زندان اوين و تسخير آن توسط مردم همراه با مرحوم آيت‌الله سيدمحمود طالقاني، شهيد كچويي و پدر رضايي‌ها به بازديد از دژ فروريخته اوين رفتم و از سلول‌هاي انفرادي و بند زنان و بخش‌هاي مختلف زندان و اتاق‌هاي بازجويي و ديوارهايي كه هنوز آغشته به خون زنداني‌ها و شكنجه‌شده‌ها بود بازديد كردم. شرح اين بازديد را 30 سال قبل در كتاب اسرار زندان اوين نوشته و منتشر كرده‌ام. همچنين در آن روز مصاحبه‌اي با مرحوم آيت‌الله سيدمحمود طالقاني انجام دادم كه در هفته اول پيروزي انقلاب در مجله اطلاعات هفتگي به چاپ رسيد و در كتاب وزين دوجلدي زندگي آيت‌الله طالقاني (شركت انتشار) نيز نقل گرديده است. همچنين در دو جلد كتاب «زندگي و مبارزات آيت‌الله طالقاني» و «رحلت يا شهادت» آمده است. اين روزها كه به دليل حوادث پس از انتخابات 22 خرداد مجددا نام زندان اوين بر سر زبان‌ها افتاده است، نقل بخش‌هايي از اين مصاحبه تاريخي خالي از لطف نيست.
حضرت آيت‌الله طالقاني، در اين لحظه كه اين كانون ظلم و ستم و مركز شكنجه و قتل فرو ريخته است نظر شما در مورد زندان اوين چيست؟
واقعا لحظه‌اي تاريخي است. رژيم جبار و قلدر پهلوي هر نداي مخالفي را در گلو خفه مي‌كرد و مردم را به كوچك‌ترين بهانه‌اي به اينجا منتقل مي‌كرد و تحت شكنجه‌هاي وحشيانه قرار مي‌داد و چه بسيار جواناني كه روي پاي خود وارد زندان مي‌شدند و جنازه لت‌وپار شده آنها با اتومبيل نعش‌كش از اين كانون ظلم و ستم خارج مي‌شد. مردم بايد ارزش اين انقلاب عظيم را بدانند كه يكي از بزرگ‌ترين دستاورد‌هايش كه الان شاهدش هستيم فروپاشي زندان مخوف اوين است كه در سلول‌هاي آن بسياري از جوانان ما را به جرم آزادانديشي و آزاديخواهي شكنجه و شهيد كرده‌اند و اگر اين ديوارها زبان داشتند چه فجايعي را براي ما تعريف مي‌كردند. شاه و عوامل و اذنابش خود را صاحب مملكت و مالك‌الرقاب مردم و جان و مال و ناموس ملت مي‌دانستند، در حالي‌كه حكومتگران نوكر مردم و حقوق‌بگير آنها و در واقع مستخدم آنها هستند و بايد در خدمت منافع ملك و ملت باشند نه آنكه ملك و ملت را در خدمت منافع شخصي خود بگيرند. كساني كه در قدرت هستند اگر بر نفس خود مسلط نباشند قدرت چشم آنها را كور مي‌كند و كم‌كم از حقيقت دور مي‌شوند و آنطور كه تاريخ نشان داده است همين اعمال زور و قدرت سركوبگرانه در نهايت وسيله سقوط آنها مي‌شود. در مورد شاه هم ديديم كه كم‌كم صف خود را از مردم جدا كرد و تصور كرد كه ساواك و گارد شاهنشاهي و اطرافيانش قادر به حفظ قدرت و موقعيت او هستند. او مردم را به حساب نمي‌آورد و خودش را موجودي استثنايي و عقل كل مي‌دانست كه همگان بايد از منوياتش پيروي كنند و تاب هيچ مخالفتي حتي مخالفت‌هاي غيرسياسي را نداشت و من شخصا به خاطر دارم بعضي كارشناسان اقتصادي را هم چون نظري خلاف نظريات اقتصادي او داشتند دستگير و شكنجه كرد.
به نظر شما آينده اين زندان چه خواهد شد و آيا ما در نظام جديد هم چنين زندان‌هايي خواهيم داشت؟
همه كساني كه امروز در صف اول انقلاب هستند از رهبر انقلاب، حضرت امام امت تا ديگران و اين طلبه حقير شلاق ساواك و ظلم ساواك و طعم زندان‌هاي رژيم استبدادي را چشيده‌اند و بهتر از هر كسي مي‌دانند چه ظلمي به مردم و به ويژه جوانان اين مرز و بوم رفته است. اسلام براي آزادي مردم آمده است و ما در اسلام از اين چيزها (شكنجه و سلول انفرادي) نداريم و اصلا در اسلام چيزي به نام زندان وجود ندارد. اگر كسي كاري خلاف قوانين مملكت و شرع انور اسلام انجام دهد مجازات آن معلوم است و در دادگاه عدل اسلام طبق قوانين اسلام كه داراي روح عفو و بخشش است محاكمه و مجازات مي‌شود. زندان از اين نوع (زندان سياسي) هم نخواهيم داشت زيرا در صورت استقرار اسلام ابراز عقيده و بيان آزاد است و مردم براي ابراز نظر و عقيده منعي ندارند. ما خواستار جامعه‌اي هستيم كه حتي در آن اگر كسي طرفدار استقرار رژيم سلطنتي هم باشد بيايد و آزادانه حرفش را بزند. در هر جامعه‌اي كه آزادي بيان و عقيده و امثالهم وجود داشته باشد مسلم است مخالفان به سوي خشونت هم نخواهند رفت و موردي پيش نخواهد آمد كه دولت و مردم را در برابر هم قرار دهد. بنابراين جز موارد ضروري كه بايد متهمان جرائم بزرگ نظير قتل تا قبل از برگزاري دادگاه مدتي را به اجبار در بازداشت باشند، كه آن هم بسيار كوتاه خواهد بود. بازداشتگاهي نخواهيم داشت و با رسيدگي فوري در دادگاه عدل اسلامي زندان‌ها خالي خواهند شد و البته كه از نوع زندان اوين (زندان سياسي) نخواهيم داشت و انقلاب ما براي همين بود كه فضاي سياسي باز شود و مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند و در بيان عقايد خود آزاد باشند.
*رئيس موسسه مطالعات تاريخي آسياـ آفريقا

اسكندر دلدم*

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 0:44  توسط آشناي ديرينه  | 

مهندس میرحسین موسوی در مورد دادگاه گروهی از فعالان نهضت سبز بیانیه منتشر کرد.

در این بیانیه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 17:23  توسط آشناي ديرينه  | 

نو گفتمان چپ ایرانیزه در گفت و گو با سوسن شریعتی - بخش اول

 

ماركسيسم ايراني كي و كجا تمام شد؟ به اين سوال تنها با طرح يك سوال ديگر مي‌توان پاسخ گفت. ماركسيسم ايراني يعني چه؟ آيا مقصود ماركسيسم در ايران است يا منظور آن ماركسيسمي است كه در گفت‌وگو با مختصات فرهنگي و اجتماعي جامعه خود توانسته است به تركيب جديدي دست پيدا كند و براي آن ايرانيتي را به‌دنبال آورد؟ اصلا زمان آغاز ماركسيسم ايراني مگر روشن است كه حال بتوان به زمان اتمامش پرداخت.

نشريه دانشجويي «نگاه تازه» كه با مجوز از دانشگاه علوم پزشكي شهر منتشر مي‌شود در شماره اول خود گفت‌وگويي با سوسن شريعتي انجام داده است كه ضمن تشكر از آنها براي در اختيار گذاشتن متن اصل مصاحبه، متن اين را به نقل از آن نشريه دانشجويي در ادامه مي‌خوانيد.

بسيار سريع و با كلماتي مسلسل‌وار و با حرارت صحبت مي‌كند و اجازه اينكه بتوانيد رودررو با او يك «مصاحبه مطبوعاتي» ترتيب دهيد ابدا به وجود نمي‌آيد. واژگاني همچون «مي‌ماند روي دستمان» و «بي‌مكان بي‌زمان»را اينجا نيز مثل اكثر سخنراني‌ها و نوشته‌هايش

 در ابتدا بهتر است پاسخي براي اين پرسش داشته باشيم كه آيا تفكرات ماركسيستي، اصولا نوعي نگاه انتزاعي و فلسفي است يا در بطن يك رويكرد عملي كه از قبل وجود داشته، شكل گرفته است و اينكه آيا مي‌توان ماركسيسم را يك تفكر فلسفي وابسته به تاريخ و زمان‌دار دانست كه در شرايط فعلي جهان، يك فلسفه مرده به حساب مي‌آيد؟
بد نيست كه ما بحث را از خود اين تعبير «تفكرات ماركسيستي» آغاز كنيم. ماركسيسم چيست؟ ماركس، خود در جدلي با طرفداران ژول گد Jules Guesde، يكي از چهره‌هاي برجسته سوسياليست فرانسه پايان قرن 19، جمله معروفي را مي‌گويد: «شكي نيست كه من ماركسيست نيستم.» همين جمله، منشا قرائت‌هاي بسيار متفاوتي از ماركسيسم همچون تفكري فلسفي و نيز سياسي شده است. از جمله اينكه ماركسيسم يك سيستم فلسفي پايان گرفته يك بار براي هميشه نيست، قبل از هر چيز يك ديدگاه است، اگرچه تئوري‌‌هايش را به گونه‌اي علمي، يعني به شكلي سيستماتيك عرضه كرده (آلتوسر). آنچه كه وجهه سيستماتيك تئوري‌هاي ماركس را تضمين مي‌كند آناليز اشكال متفاوت مبارزه طبقاتي و اتصال ميان آنهاست. ايده‌هاي اصلي ماركس را شايد بتوان چنين خلاصه كرد: 1- طبقات و مبارزه طبقاتي (يعني پديده‌هاي تاريخي را همچون فرم‌هاي متعدد و پيچيده مبارزه طبقاتي ديدن). 2- سرمايه و كار حقوق‌بگيري (همان حركت سرمايه كه ريشه ارزش اضافي است). 3- ماترياليسم تاريخي (اين ايده كه موجوديت اجتماعي است كه آگاهي را تعين مي‌بخشد و نه برعكس). نبايد فراموش كرد كه اگرچه ماركس بعد از نگارش دو رساله «فقر فلسفه» و نيز «مانيفست حزب كمونيست» و طرح ايده ديكتاتوري پرولتاريا در سال‌هاي 1850-1848 موجب نوعي گسست تئوريك و سياسي با اشكال قديمي سوسياليسم مي‌شود اما در عين حال متكي است بر يك سنت فكري لااقل 100 ساله. سنت فكري‌اي كه با چهره‌هايي چون ژان ژاك روسو، سن- سيمون و فوريه تشخص مي‌يابد و جرياناتي كه سوسياليسم اتوپيك يا تخيلي نام گرفته‌اند (بلانكي، پرودن، كابه cabet و...).
موقعيت طبقاتي و تاثير قدرت صنعت مثلا در انگلستان آن دوره كه به نوعي براي طبقه كارگر، موقعيت قدرتمند تعريف شده است به نظر مي‌توانسته نوعي استحكام عملي براي اين موقعيت نظري فراهم كند. به لحاظ تاريخي، رجوع به تئوري‌هاي ماركسيستي، زاده گرايش‌هاي نخبه‌گرايانه در جوامع بوده يا بدنه جامعه با گرايش به سوي چنين تفكراتي، نخبگان را وادار به ارائه تحليل و راه‌حل در اين زمينه كرده‌اند؟ به عبارت ديگر ماركسيسم زاده دانشگاه است يا خيابان؟
مهم‌تر از موقعيت نظري پيش گفته شده، موقعيت اقتصادي و مناسبات طبقاتي كشورهاي فرانسه، آلمان و انگلستان در سال‌هاي شكل‌گيري ماركسيسم است. اگرچه اين سه كشور، موقعيت‌هاي كاملا مشابهي از منظر مناسبات طبقاتي (بورژوازي- پرولتاريا) و به‌خصوص شكل‌گيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1:44  توسط آشناي ديرينه  | 

اين ابطحي است


مرديكه در تمامي اين سالهاي درد

از شعر و زندگي ميگفت

وبلاگ مي نوشت

حتي هر هفته وعده اي پيتزا ميخورد.

در ساحل قديمي بيروت

مانند ابن عمش موسي

دريا و آفتاب و صنوبر

از دوستان يكدله اش بودند.

آقاي ابطحي

هم شعر مينوشت

هم عكس ميگرفت

هم حضرت ولايت عظما را

با طنز دست ميانداخت.

اين شد كه ذات اقدس سلطان بر و بحر

فرمودند:

چوبش زنيد و جان و جهانش را

با دستبند وشلاق

ويران كنيد.

اين ابطحي است ؟

نه اين خسته بسته بندي كهريزك است.

علي رضا نوري زاده ۱/۰۸/۲۰۰۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1:7  توسط آشناي ديرينه  | 

- جلسه دادگاه یا استودیوی تلویزیونی؛ فیلم شما زرشك زرین گرفت

-بیانیه جبهه مشارکت درباره‌ی دادگاه نمایشی: مرغ پخته هم از این اتهامات خنده‌اش می‌گیرد

- امشب الله اکبر می‌گویم که تو بشنوی ای خدا!

- متن کیفر خواست بیدادگاه نظامی علیه اصلاح طلبان

پارلمان‌نیوز:در حالی امروز برنامه‌ای تحت عنوان دادگاه چهره‌های سیاسی برگزار شد که این دادگاه بسیاری از شرایط قانونی را نداشت.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، دادگاه چهره‌های اصلاح‌طلب بازداشت‌شده بعد از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد امروز در شرایطی برگزار شد که پیش از آن هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی رسمی در مورد زمان برگزاری دادگاه در رسانه‌ها صورت نگرفته بود.بر اساس گفته خانواده بازداشت شدگان این دادگاه قرار بود، روز یکشنبه برگزار شود.

هره‌های سیاسی و افراد بازداشت شده در جریان انتخابات در شرایطی در دادگاه حاضر شدند که وکلای آنها اجازه حضور نیافتند.

این دادگاه توسط خبرگزاری حامی دولت احمدی‌نژاد (فارس)و صدا و سیما و بدون حضور سایر خبرنگاران و رسانه‌ها پوشش داده شد.

تنها بر تن چهره‌های سیاسی لباس زندان کرده بودند و سایر متهمان با لباس شخصی در دادگاه حاضر بودند.

شنیده شده است صدا و سیما در حال ساخت مستندی از برگزاری این دادگاه‌ها و پخش اعترافات از رسانه ملی است.

عکس‌های منتشره از چهره‌های سیاسی دربند نشان از فشار بالایی دارد که در این مدت بر روی آن‌ها بوده است، در این بین محمد علی ابطحی نسبت به 45 روز پیش بسیار لاغر شده بود.

حضور  درجه‌داران پلیس امنیت در جلسه دادگاه بسیار مشهود بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 20:33  توسط آشناي ديرينه  | 

متن کامل سخنرانی محسن کدیور در دانشگاه جرج میسن
خلاصه:
محور فعالیت اسلام سبز در حوزه عمومی انتخابات دموکراتیک است. در اسلام سیاه انتخابات صرفا امری تشریفاتی و تزئینی و برای بستن دهان دشمنان است و هیچ محلی از اعراب ندارد. این مردم نیستند که باید از فقها اجازه بگیرند. این حکام و فقها هستند که باید از مردم اجازه بگیرند که آیا ما مجازیم در امور سیاسی شما دخالت کنیم یا نه. مرحوم آیت الله خمینی در آغاز انقلاب می گفت: " من دولت تعیین می کنم. من به پشتوانه این ملت توی دهن این دولت می زنم." بعد از سی سال سخن متضادی می شنویم. انگار می گویند "من دولت تعیین می کنم. من به اعتبار این دولت توی دهن این ملت می زنم." ببنید فاصله از کجاست تا به کجا. رهبر یک انقلاب مردمی می گفت این دولت غیرقانونی است. من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم. حالا سی سال گذشته است جانشین همان رهبر دولتی را منصوب کرده،  بر سر کار گذاشته و به پشتوانه این دولت غاصب دروغگو توی دهن این ملت مظلوم می زند. بچه های این ملت را در خیابان به گلوله می بندد، در زندان شکنجه شان می کند. فک و دندانشان را خورد می کند.   

متن کامل سخنرانی محسن کدیور در دانشگاه جرج میسن

این سخنرانی با عنوان " انتخابات؛ اسلام سیاه ، اسلام سبز"  به دعوت گروه "رای من کجاست؟" واشنگتن برگزار شد

  بر اساس آنچه که در این چند روز در میان ایرانیان مقیم خارج مشاهده کرده ام، نسل جدید ایرانیها کاملا با نسلهای گذشته شان تفاوت می کنند. کلیشه های سابق را به دور انداخته اند. امروز بیشتر از آنکه برای مردم ایران بخشنامه و دستورات انتزاعی صادرکنند، کوشش میکنند آنها را بفهمند؛ پشت سر آنها راه بروند و صدای آنها را با وضوح و شفافیت به گوش همه مردم جهان برسانند. اگر آن تجربه صحیح بود قطعا در این سی سال جواب می داد. باید بپذیریم که راه تازه ای شروع شده و این همان راه سبز مردم ایران است.

بحث من شامل یک مقدمه و سه قسمت یک خاتمه خواهد بود. به عنوان مقدمه اینکه چرا این عنوان را برگزیدم به  این دلیل است که جنبش سبز در ایران با انتخابات شروع شد. بنابراین انتخابات محور حرکت این جنبش و مبدأ این حرکت در ایران بود. رنگی که این جنبش برای خودش برگزید و امروز همه دنیا ما ایرانیها را به این رنگ می شناسند؛ رنگ سبز است. در مقابل این جنبش سبز مقاومتی دارد صورت می گیرد، مقاوتی سبعانه و غیراخلاقی. به نظر می رسد آن مقاومت را می توانیم مقاومت سیاه بنامیم. و هر کدام از این جنبش مردمی سبز و مقاومت حکومتی سیاه، دو تلقی مختلف از دین و بویژه از اسلام دارند. کوششم این است که در این بحث تفاوت های این دو برداشت مختلف را از اسلام در باره انتخابات باز کنم و تبیین کنم که آنچه را که از بلندگوهای رسمی ایران منتشر می شود یا از حکومت ایران صادر می شود، هرگز نمی توان به عنوان تنها صدای اسلام در نظر گرفت و آن صدای دیگری که از متن سبز مردم ما برخواسته، ناشنیده یا نادیده گرفت.

هر کدام از این دو از انتخابات سخن می گویند اما انتخابات در تلقی مردمی سبز با انتخابات در تلقی حکومتی سیاه صرفا مشترک لفظی اند یعنی از یک واژه استفاده می کنند اما دو معنای کاملا متفاوت و گاهی متضاد اراده می کنند. لذا واژه انتخابات را وقتی از بلندگوهای رسمی ایران می شنوییم نباید چندان ذوق زده شویم که آنها هم از انتخابات سخن می گویند. باید دید از انتخابات چه اراده می کنند و چه می طلبند. متاسفانه مقاومت سیاه در ایران خودش را پشت نام دین پنهان کرده، همه امورش را با مسایل دینی و شرعی توجیه می کند. اما اگر کسانی با تاریخ ایران آشنا باشند به سادگی می فهمند ما هیچ حرف تازه ای از آنها نمی شنویم. این همان چیزی است که 2500 سال در کشور ما برقرار بوده و صرفا شِنِل و ردایش عوض شده، ظاهرش عوض شده والا ماهیتش همان استبدادی که بوده هست بدون هیچ تفاوتی، هنوز مثل عهد هوخشتره شاه سایه خداست، و رهبر ظل الله است. استفاده ابزاری حکومت از دین نباید عاملی بشود برای ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 14:23  توسط آشناي ديرينه  | 

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 2:20  توسط آشناي ديرينه  | 

سوسن شریعیتی در شماره امروز اعتماد ملی طی مطلبی با عنوان "من اعتراف می کنم" اینگونه نوشت:

ديروز جواني از همان نسلي که سومش مي‌خوانند مرا متهم کرد.متهم به جرائمي که تا ديروز من ديگران را به آنها متهم مي‌کردم. دردناکتر از هر شلاقي، چنان بي‌امان و پيگير تا در نهايت از من اقرار بگيرد، تا اعتراف کنم به جرائمم، تا از آن عرش کبريايي تجربه بيايم پايين، تا آن خلل ناپذيري پرطمأنينه «خود-آگاه-پنداري» متزلزل شده باشد. تحليل کردم و شلاق زد. تفسير کردم و باز شلاق زد.آنقدر گفتم و زد تا اينکه مجبور به اعتراف شدم. اعتراف؛ مگر نه اينکه باز کردن دست خود است در برابر نگاه ديگران. جرمم اين بود که سکوت کرده‌ام و مجازاتم اينکه به صداي بلند دلايلش را اعتراف کنم. آيا کسي مي‌تواند گريبان مرا بگيرد که چرا در ملأعام به خودت ناسزا مي‌گويي. چرا افکار عمومي را نسبت به خودت مغشوش مي‌کني؟ چرا نظم عمومي را در هم مي‌ريزي يا مثلا پا را از گليم قانون فراتر مي‌گذاري؟


نقد به ديگري –از ما بهتران- که جرم باشد، ناسزا گفتن به خود که ديگر اشکالي ندارد. اصلا چرا معطل ضرب و زور شوم براي نقد خود، براي اعتراف. فقط به اعترافي مي‌شود اعتماد کرد که داوطلبانه باشد. با اين وجود اگر نبود شلاق‌هاي آن جوان من هرگز حاضر به اعتراف نمي‌شدم. آن نسل سومي مي‌دانست براي گرفتن اعتراف بايد بر کدام نقاط ضرباتش را فرود آورد. من اعتراف مي‌کنم که از اين نسل رو دست خورده‌‌ام.‌اي کاش همان آدم قبلي باقي مي‌ماندم و از خير و شر راي دادن مي‌گذشتم. من که سال‌هاست به حرف هم نسلي‌هايم گوش نمي‌کنم، اين بار اختيارم را دادم دست جوانان. يک پروسه طولاني روحي- رواني طي شد تا يکسري ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 1:50  توسط آشناي ديرينه  | 

عبدالعلی بازرگان:

“طاغوت” شاخ و دم ندارد

آشنائی مردم ما با واژه "طاغوت" به دوران قبل از انقلاب بر می گردد و پیش از آن، مردم کوچه و بازار اطلاع چندانی از این عنوان نداشتند. به گمانم مرحوم طالقانی که مفسری مجاهد بود، برای نخستین بار این اصطلاح قرآنی را، که در وصف چهره های طغیانگر تاریخ همچون فرعون به کار رفته است، برچسب مناسبی برای دیکتاتوری شاه یافته و در تفسیر وخطابه های خود مورد استفاده قرار می داد. دکتر شریعتی نیزکه موضوع "واژه شناسی قرآنی" را در کلاس های "حسینیه ارشاد" باب کرده بود، از این عنوان بسیار بهره می گرفت.

 

در سالیان قبل از انقلاب که ریشه مفاسد و سرنخ مشکلات برای توده های مردم آشکار نبود و همه گرفتاری ها به اطرافیان اعلیحضرت! که گزارش های غیر واقع به شرف عرض ملوکانه می رسانند!؟ ، حواله داده می شد، عنوان "طاغوت" به اصطلاح جا نمی افتاد، اما وقتی با عملکردهای خودسرانه خلاف قانون و سرکوب خونین مردم ، به خصوص ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 1:20  توسط آشناي ديرينه  | 

- جمعیتی بالغ بر چهل هزار نفر امروز در بهشت زهرای تهران گرد آمدند تا چهلمین روز شهادت شهدای درگیری‌های پس از انتخابات را پاس دارند.

- حضور آیت‌الله موسوی تبریزی در جمع عزاداران شهدای سبز در بهشت زهرا

- در حالی‌که مامورین امنیتی از ورود میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به بهشت زهرا ممانعت به عمل آوردند، جعیتی بالغ بر سه هزار نفر در خیابان‌های منتهی به مصلی دست به راه‌پیمایی زدند

- هاجر رستمی مطلق، مادر ندا آقا سلطان به تنهایی برای ندای ایران سوگواری کرد .

- مهدی کروبی و هادی غفاری از جمله چهره‌های سیاسی بودند که با حضور بر سر مزار قربانیان به ایشان ادای احترام کردند اما نیروهای امنیتی از نزدیک شدن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به محل دفن شهدای جنبش سبز ایران ممانعت کردند

- جمعیت حاضر در بهشت زهرای تهران به حمله نیروهای ضد شورش که سعی در متفرق کردن جمعیت داشت، با سر دادن شعارهایی نظیر "نیروی انتظامی، سهراب برادرت بود" و نیروی انتظامی، حمایت،حمایت" و همچنین پرتاب شاخه‌های گل به سمت آنان پاسخ دادند.
- مردم حاضر در بهشت زهرای تهران همچنین شعارهایی نظیر"یا حسین، میر حسین" ، ندای ما ندا بود، بلندترین صدا بود" ، چوب و چماق و باتوم دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد"، یاران همه زندانی، کو رسم مسلمانی"،"زندانی سیاسی، آزاد باید گردد" و "برادر شهیدم، رایت رو پس می گیرم" سر دادند

-گزارش پیک نت از مراسم امروز: در بهشت زهرا جمعیت پس از تلاش بسیار توانست از زاویه های مختلف صف ها نیروی انتظامی را شکافته و با شعار"این دولت است که مرده- صدای ما نمرده" وارد بهشت زهرا شود. شماری از روحانیون مشهور نظر آیت الله موسوی تبریزی در میان این مردم بودند. نیروی انتظامی پیش از رسیدن میرحسین موسوی به محوطه بهشت زهرا توانست ادامه راه او را سد کند. همین برنامه را برای مهدی کروبی به اجرا گذاشتند. جمعیت که تا این لحظه با سکوت وارد محوطه بهشت زهرا شده بود، یکپارچه و با صدای بلند فاتحه و شهادتین را همانند سرودی برای قربانیان کودتا خواند. بدنبال آن شعار "یاحسین- میرحسین" جانشین شعار ورود به بهشت زهرا شد. یعنی شعار "این دولت است که مردن- صدای ما نمرده". همزمان با بهشت زهرا، در اطراف مصلی تهران، ولیعصر، بهشتی، مفتح، میدان فردوسی، ناصر خسرو و ونک و شماری از خیابان های مرکزی تهران نیز مردم با شعار "عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، ایرانی با غیرت، صاحب عزاست امروز" دست به تظاهرات زدند. شعاری دیگر از دوران انقلاب 57 با اندکی تغییر. یعنی به جای "خمینی بت شکن صاحب عزاست امروز" مردم خواندند "ایرانی با غیرت صاحب عزاست امروز" . هزاران اتومبیل نیز در همین نواحی با به صدا درآوردن صدای بوق اتومبیل های خود عملا به تظاهر کنندگان پیوستند. نکته بسیار مهمی که در 50 روز اخیر، روز به روز بیشتر جلوه می کند، زنده شدن شعارهای کلاسیک دوران انقلاب 57 است که با اندک تغییری به شعار این دوران تبدیل شده است. آنچه در تظاهرات امروز تهران به چشم می خورد، خشم مردم در برابر خشونت نیروهای انتظامی بود، به گونه ای که کم کم مردم با دست خالی با ماموران باتوم بدست به مقابله بر می خیزند. فیلم شماره 5 نمونه ای از این صحنه هاست. تظاهرات، پرتاب گاز اشک آور، آتش زدن ظروف زباله برای دفع این گاز، دستگیری و اکنون درگیری دو طرف - مردم و نیروی انتظامی- به بخشی از زندگی روزانه در ایران و بویژه در تهران تبدیل شده است. در چنین فضای متلاطمی قرار است تنفیذ رهبر و تحلیف مجلس در تائید دولتی که با کودتا 50 روز است در برابر رای و خواست مردم ایستاده برگزار شود. شرایط نشان می دهد که نه تنفیذ و نه تحلیف تغییری در شرایط کنونی کشور نخواهد داد و مقابله با دولت کودتا پس از تنفیذ و تحلیف نیز همان قبل از تنفیذ و تحلیف ادامه خواهد یافت!

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 0:28  توسط آشناي ديرينه  | 

جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه‌ای ضمن ارائه راهکارهایی برای برون رفت از این بحران، تعلل مقامات ارشد نظام را مهلتی برای پاک کردن آثار جرم و ادامه جنایات در محلهای دیگر ارزیابی کرد.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

فجایع جنایت آمیز اخیر در حق فرزندان برومند ایران و جوانان سرافراز میهن اسلامی كه با اعلان شهادت محسن روح الامینی گوشه‌ای كوچك از آنها بر ملا شد، قلب انسان‌های آزاده را به درد آورده است، به گونه‌ای كه واكنش همه مقامات مسئولی را كه عملا از خود سلب مسئولیت می‌كردند نیز برانگیخته است.

با آغاز عملیات كودتای مخملی علیه مردم و جمهوریت نظام و سركوب گسترده سیاسی و اجتماعی، بارها و بارها توسط شخصیت‌های دلسوز كشور، گروه‌های سیاسی و فعالان اجتماعی و خانواده‌های عزیزان در بند، این روند جنایت بار مورد اعتراض واقع شد و با نامه نگاری‌ها و بیانیه‌ها و دیدارهای حضوری، عواقب غیر قابل جبران این سناریوی كثیف تذكر داده شد.

از همان روز اول كاملا مشخص بود كه طبق یك برنامه ریزی مشخص و با فرماندهی افرادی خاص قرار است با شدیدترین اعمال و رفتار و از جمله شكنجه‌های وحشتناك در تمام محل‌های بازداشتی، با ایجاد رعب و وحشت مانع از تداوم ایستدگی مردم در برابر كودتا شوند.

اولین آزادشدگان بازداشتی با بدن‌های كبود و آثار جراحت و ضرب و شتم شدید كه در موارد زیادی منجر به آسیب‌های جبران ناپذیر جسمی هم شده بودبه میان خانواده‌های خود باز گشتند. آنها كه در طول بازداشت خود مورد هتاكی و فحاشی هم واقع شده بودند و از جمله با كتك و شلاق در صف‌های منظم حتی مجبور به فحاشی به خود و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 2:3  توسط آشناي ديرينه  | 

متن کامل بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در محکومیت فجایع و کشتارهای اخیر که در پایگاه اطلاع‌رسانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منتشر شده است:



بسم الله الرحمن الرحیم

إِیَّاکَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْکَهَا بِغَیْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَیْرِ حَقِّهَا وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُکْمِ بَیْنَ الْعِبَادِ فِیمَا تَسَافَکُوا مِنَ الدِّمَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَلَا تُقَوِّیَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَمٍ حَرَامٍ فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یُضْعِفُهُ وَ یُوهِنُهُ بَلْ یُزِیلُهُ وَ یَنْقُلُهُ
[ای مالک] از خونریزى بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزدیک و مجازات را بزرگ نمى‏کند، و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حکومت را نزدیک نمى‏گرداند، و روز قیامت خداى سبحان قبل از رسیدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ریخته شده داورى خواهد کرد، پس با ریختن خونى حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق، پایه‏هاى حکومت را سست مى‏کند و بنیاد آن را بر کنده به دیگرى منتقل سازد
(نهج البلاغه، فرمان حضرت علی(ع) به مالک اشتر)

ملت شریف ایران

امروز دیگر کشته شدن زندانیان و دستگیرشدگان وقایع اخیر در زندان ها براثر تعذیب و شکنجه به امری عادی تبدیل شده است. به کرات خبر درگذشت یکی از زندانیان در رسانه‌ها منتشر می شود و خانواده‌ای با شنیدن خبر فوت عزیزی در زندان داغدار می‌گردد.

علاوه بر این، اخبار هولناکی از رفتار با دستگیرشدگان وقایع اخیر در زندان ها به خصوص در زندان کهریزک به گوش می‌رسد که بی شباهت با گزارشات زندان گوانتانامو نیست. با کمال تأسف شواهد و قرائن و گفته های شاهدان عینی آزاد شده مؤید اخبار مذکور است. این همه و نیز نقض آشکار حقوق شهروندی، اعمال سانسور عریان بر رسانه‌ها و ... هزینه‌های سنگین و غیر قابل جبرانی است که ملت و کشور باید برای استقرار دولتی غیرقانونی و تحمیلی بپردازد. آن چه درد ناشی از فجایع اخیر را غیرقابل تحمل‌تر می‌سازد این است که این فجایع در نظامی رقم می‌خورد که برآمده از مردمی‌ترین انقلاب جهان است و به نام دفاع از دینی صورت می‌پذیرد که پیامبرش به پیامبر رحمت و شفقت شهره است و به نام پاسداری از دستاوردهای انقلابی انجام می پذیرد که مسالمت آمیزترین و انسانی ترین انقلاب قرن بیستم به شمار می‌آید. این امر خود انحراف و فاصله عظیم امروز ما را از اهداف و آرمان‌های اصیل ملت در انقلاب اسلامی ایران به نمایش می‌گذارد.

آن چه را که امروز از نقض حقوق شهروندی، سانسور، بلاموضوع شدن انتخابات و هدم اساس جمهوریت نظام و به خصوص شکنجه و نقض


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 20:59  توسط آشناي ديرينه  | 

نباید به جای زمامداران کشور، مردم ایران را مجازات کرد. تحریم اقتصادی، مجازات مردم ایران است. هدف هر ایرانی، مجازات زمامداران سرکوبگر رژیم سلطانی است. برای رسیدن به این هدف، ابتدا باید نامه ای خطاب به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل نوشته شود و از او خواسته شود که پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارسال کند. متن نامه طی روزهای آینده منتشر خواهد شد تا به امضای هر ایرانی "همراه" رسانده شود. "همراه شو عزیز" ...

با این رژیم چه باید کرد؟(2)


اشاره: مقاله ی حاضر برخی از نکات بخش اول را که به اجمال از آن سخن رفته بود، توضیح خواهد داد تا روشن شود که مدعای ما از نظر حقوقی قابل دفاع و پیگیری است.

1- تراژدی حقوق بشر: روابط بین الملل کاملاً تراژیک است، یعنی ما در جهانی ناعادلانه و به شدت تبعیض آمیز زندگی می کنیم. سازمان ملل متحد مرکب از دولت هایی است که رابطه ای دموکراتیک با یکدیگر ندارند، اکثر دولت های عضو سازمان ملل خودکامه اند، و دولت های دموکراتیک هم در سطح جهانی، به دنبال منافع ملی و منطقه ای و سیاسی خود هستند. سه مدعای متفاوت به تضعیف حقوق بشر در روابط بین المللی انجامیده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 19:14  توسط آشناي ديرينه  | 

آیت‌الله حسینعلی منتظری:

تعطیلی کهریزک «اغفال» مردم است

آیت‌الله حسینعلی منتظری، تعطیلی بازداشتگاه کهریزک به دستور آیت‌الله علی خامنه‌ای را اقدامی در جهت «اغفال مردم» دانست و گفت که نمی‌توان با تعطیلی یک بازداشتگاه، «تمام گناه را به گردن یک ساختمان» انداخت.

بازداشتگاه کهریزک که در جنوب تهران واقع شده، هفته جاری به دستور آقای خامنه‌ای، به خاطر نداشتن «استاندارد‌های» لازم تعطیل شد.

این بازداشتگاه، محل نگهداری بسیاری از دستگیر‌شدگانی بود که در اعتراض به نتیجه انتخابات در راهپیمایی‌های مسالمت آمیز شرکت کرده بودند.


آقای منتظری امروز چهارشنبه در پاسخ به نامه میرحسین موسوی، محمد خاتمی و مهدی کروبی به مقام‌های جمهوری هشدار داد که هرچه سریع‌تر «رشته امور» را از دست «یک عده افراد نامتعادل و اسیر توهمات و تمایلات خطى و گروهى» خارج کنند.

سه رهبر اصلاح‌طلب چندی پیش در نامه مشترکی از مراجع تقلید شیعه خواسته بودند که در برابر بازداشت‌ها و رفتار‌های خشونت‌بار با دستگیرشدگان سکوت نکنند و برای آزادی زندانیان اخیر تلاش کنند.

آیت‌الله یوسف صانعی، آیت‌الله عبدالکریم موسوی اردبیلی و آیت‌الله اسد‌الله بیات زنجانی مراجع تقلیدی هستند که در پاسخ به این نامه از ادامه بازداشت معترضان در زندان‌ها انتقاد کرده و خواستار آزادی آنها شده‌اند.

آقای منتظری به مقام‌های جمهوری هشدار داد که هرچه سریع‌تر «رشته امور» را از دست «یک عده افراد نامتعادل و اسیر توهمات و تمایلات خطى و گروهى» خارج کنند

آقای منتظری با «بحرانی» خواندن وضعیت کنونی ایران، «ندانم‌کاری و بی‌تدبیری بعضی مسئولان» را عامل آن دانسته و از چنین شرایطی به شدت ابراز نگرانی کرده است.

به نوشته این مرجع شیعه، چنین وضعیتی موجب نارضایتی «اکثریت قاطع مردم» از حاکمیت شده و فاصله آنها را با نظام جمهوری اسلامی بیشتر کرده است.

در بخش دیگر این نامه، از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته شده که عوامل «بحرانی» کنونی را شناسایی کنند و با دادن پاسخی «معقول و قانع کننده» نارضایتی مردم را برطرف کنند.

آقای منتظری تاکید کرده که مردم ایران «فهیم و دانا» هستند و در صورتی که «خطاکاران واقعا مجازات نشوند، قانع نخواهند شد.»

این مرجع شیعه همچنین از «واداشتن» نیرو‌های بسیج و سپاه برای «برادرکشی و سرکوب مردم» در جمهوری اسلامی انتقاد کرده و پرسیده است: «آیا هدف از تشکیل سپاه و بسیج براى‏ ‏برادرکشى و سرکوب مردم بود»

این مرجع شیعه همچنین از «واداشتن» نیرو‌های بسیج و سپاه برای «برادرکشی و سرکوب مردم» در جمهوری اسلامی انتقاد کرده و پرسیده است: «آیا هدف از تشکیل سپاه و بسیج براى‏ ‏برادرکشى و سرکوب مردم بود؟»

وی باردیگر، اعتراف‌ها از بازداشت‌شدگان اخیر که «تحت شکنجه و زور» اخذ شده است را «فاقد» مبنای شرعی و قانونی اعلام کرد و خواستار محاکمه علنی عاملان این اقدامات در دادگاهی «عادل و بی‌طرف» شد.

آقای منتظری پیش از این در پاسخ به سئوالات محسن کدیور گفته بود که اگر مسئولان «به زور یا فریب و تقلب بر منصب بمانند، مردم باید عدم مشروعیت و مقبولیت آنها را در نزد خود و برکناری آنان از منصب را با رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر... ابراز داشته و بخواهند.»

این مرجع تقلید شیعه در بخش دیگری از پاسخ خود به آقای کدیور، مقام‌های جمهوری اسلامی را به طور غیرمسقیم متهم کرد که «بر اساس چماق و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و تصرف غاصبانه و تغییر در آراء مردم و کشتن و بستن و بازداشت و شکنجه‌های قرون وسطایی و استالینی و ایجاد خفقان و سانسور روزنامه‌ها... و زندانی کردن عقلا و نخبگان جامعه به بهانه‌های واهی و تحمیل اعترافات به امور خلاف واقع» عمل می‌کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 18:4  توسط آشناي ديرينه  | 

بگذار اين وطن دوباره وطن شود...


بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است

و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم.

(در این «سرزمین ِ آزاده‌گان» برای من هرگز
نه برابری در کار بوده است نه آزادی.)

بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره‌گان فراگستر می‌شود؟

سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده‌اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده‌گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته‌ام
اما چیزی جز همان تمهید ِ لعنتی ِ دیرین به نصیب نبرده‌ام
که سگ سگ را می‌درد و توانا ناتوان را لگدمال می‌کند.

من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده‌ام
در زنجیره‌ی بی‌پایان ِ دیرینه سال ِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه‌های برآوردن نیاز،
کار ِ انسان‌ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان ِ آز و طمع.

من کشاورزم ــ بنده‌ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درمانده‌ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال‌هاست دست به دست می‌گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کُهن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی‌ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پُرتوان آن هنوز سرود می‌خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را
سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست‌وجوی آنچه می‌خواستم خانه‌ام باشد درنوشتم
من همان کسم که کرانه‌های تاریک ایرلند و
دشت‌های لهستان
و جلگه‌های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده‌گان» را بنیان بگذارم.

آزاده‌گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی‌خواندم هنوز امّا.

آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن‌چه می‌بایست بشود نشده است
و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن ِ من است.
ــ از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین‌شان، درد و ایمان‌شان،
در ریخته‌گری‌های دست‌هاشان، و در زیر باران خیش‌هاشان
بار دیگر باید رویای پُرتوان ما را بازگرداند.

آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد ِ آزادی زنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیات مردم چسبیده‌اند
ما می‌باید سرزمین‌مان را آمریکا را بار دیگر باز پس بستانیم.
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می‌کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.

ما مردم می‌باید
سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم!


« لنگستن هيوز – سياه همچون اعماق افريقاي خودم – ترجمه احمد
شاملو
»

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 1:10  توسط آشناي ديرينه  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22:4  توسط آشناي ديرينه  |